شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٠ - در تعريف علم و اقسام آن
علم خداوند تغيير نميكند و از پيش ميداند آنچه بايد واقع شود. پس اكنون كه ميداند زيد در چند سال ديگر موجود ميشود علم او اكنون باينكه زيد موجود خواهد شد عين همان علم باشد كه پس از چند سال در زمان مستقبل ميداند زيد موجود گرديد بعضى گفتند اكنون خداى تعالى ميداند زيد موجود نيست و بعد موجود خواهد شد و پس از موجود شدن ميداند موجود است و معدوم نيست و اين دو علم با يكديگر فرق دارد ابو الحسين بصرى گويد در علم او تغييرى حاصل نميشود بلكه متعلقات آن تغيير ميپذيرد و بحث آن در محل خود خواهد آمد ان شاء اللّه و قول مصنف آن است كه علم حال و استقبال مغاير يكديگرند.
و لا يعقل إلّا مضافا فيقوى الاشكال باجتماع الصّورتين المتماثلتين مع الاتّحاد.
علم معنى نسبت را در بر دارد و اگر گويند فلان عالم است معنى تمام نيست مگر معلوم شود عالم به چه چيز؟ و شبهه ميشود در اينكه هر كس علم بذات خود دارد عالم خود اوست و معلوم خود او با اينكه اضافه ميان دو چيز است و با اتحاد نسبت تعقل نميشود و نميتوان گفت فلان برادر خود است و برابر خود و معلم خود و امثال آن مگر بمجاز و اگر گوئيم خود كه علم بخود دارد صورت خود او در خود او منطبع ميشود صحيح نيست زيرا كه دو صورت مانند هم در يك محل جمع نميشود و جواب آنست كه علم انسان بذات خود حاجت بصورت زائد ندارد و اضافه اعتبارى كافى است مانند طبيب كه خود مريض باشد و خويشتن را معالجه كند از جهتى علاجكننده و از جهتى علاجپذير است و علم انسان بصورت ذهنيه خود نيز حاجت بصورت زائد ندارد و اين گونه علم را در اصطلاح علم حضورى گويند و آنكه بصورت زائد باشد علم حصولى مثلا علم انسان بآب خارجى علم حصولى است و بصورت ذهنى علم حضورى.