شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣١٨ - در تعريف علم و اقسام آن
و لا يمكن الاتّحاد.
گروهى از حكماى پيشين گفتند چون كسى معنائى را تعقل كند با آن معنى متحد ميشود و نيز گفتند چون چيزى را تعقل كند با عقل فعال يكى ميشود. و در اشارات گويد مردى بنام فرفوريوس كتابى در عقل و معقولات نوشته است و در آن باتحاد معتقد گرديده و هو حشف كلّه يعنى خرماى بلايه است گنده و پوسيده و يكى از معاصرين وى بر وى ردّ نوشته و او جواب ردّ داده است بگفتارى سخيفتر اما صدر المتألهين شيرازى قدّس- سره و پيروان وى عقيده فرفوريوس را با تأويل پذيرفتهاند و تطويل سخن در اين كتاب مناسب نيست الا آنكه اشاره بايد كرد ان شاء اللّه.
(رجوع به صفحه ١٠٩ شود)
اتحاد در نظر اهل حكمت احتمال دو معنى دارد يكى اتحاد دو يا چند چيز بطورى كه ماهيت آن چند چيز باقى باشد و نيز با هم يك ماهيت شوند و اين گونه اتحاد تعقل شدنى نيست مثلا آب و هوا با هم متحد شوند و يك ماهيت گردند در عين اينكه آب آب باشد هوا هوا باشد و اين محال است براى آنكه اگر ماهيت ثالثى پيدا شود نه آب آب است، و نه هوا هوا است، و همه در ماهيت سيم مستهلك شدهاند و اگر ماهيت ثالث پيدا نشود اما آب بر هوا غالب شود و همه آب شوند باز هوا فاسد شده و آب گشته و اتحاد حاصل نشده و اگر هوا بر آب غالب شود همچنين.
احتمال دويم در معنى اتحاد آن است كه موجودى با موجود ديگر پيوند داده شود مانند پيوند شكوفه درختى بنهال درخت ديگر كه ميان آنها رابطه پديد آيد و بعضى احكام و آثار نهال در شكوفه تازه پيوند زده جارى شود و اين نوع ربط شديد همچنانكه در ماديات تصور ميشود در مجردات نيز تصور ميشود. صدر المتالهين سخن حكماى پيشين را كه قائل باتحاد عاقل و معقول بودند بر احتمال دويم منطبق دانسته نه بر احتمال اول و دليلى كه ابو على بن سينا بر رد اتحاد آورده منطبق بر احتمال اول است.
و صدر المتالهين فرمود ناچار معنى مجرد بايد معقول باشد مثلا معنى حيوان