شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣١٥ - در تعريف علم و اقسام آن
اتفاق افتد هنوز علم بموت او حاصل نگشته.
دويم شرط كرد مطابق واقع و حقيقت باشد و اگر كسى جزم دارد و احتمال خلاف نميدهد اما حكم او بر خلاف واقع است نيز آن را علم نگويند مثلا نميگوئيم مشرك علم دارد كه خداى تعالى يكى نيست و يهودى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ميداند بر حق نبود و در قرآن كريم نقل قول دهريه كرده است در انكار پروردگار و عالم آخرت آنگاه فرمود مالهم بذلك من علم ان هم الا يظنون.
اعتقاد دهريه علم نيست بلكه ظن است با آنكه جزم دارند بباطل خويش خداى آن را ظن ناميد كه مطابق واقع نيست.
سيم شرط كرد حكم ثابت باشد چون پاره مردم بسبب كم هوشى و سادگى احتمال خلاف در حكم خود نميدهند و اگر كسى آنان را متنبه سازد مردد ميشوند مثل آنكه كسى پيغامى بنشانه آورده چيزى خواهد و سادهلوح بخاطرش نگذرد كه او دروغ ميگويد و چون او را متنبه سازند كه شايد نشانه از جاى ديگر بدو رسيده ترديد ميكند و تقليد غير معصوم همچنين است و چون كسى را متنبه سازند كه غير معصوم بسيار اشتباه ميكند او در تقليد احتمال خطا خواهد داد. و گاه باشد كه سادهلوحان چيزى كه احتمال خلاف در آن نباشد احتمال خلاف دهند و هرگز از تواتر علم حاصل نكنند.
بارى چون اين شروط جمع نباشد نه در اصطلاح علما علم است و نه در لغت و زبان مردم مگر آنكه بمجاز گويند يا غير علم را صحيح پندارند بغلط مثل آنكه مجسمه را حيوان پندارد.
و لا يحدّ.
علم را تعريف نتوان كرد چون كيف نفسانى بوجدان معلوم است و هر كس آنچه خود در وجدان خود دارد درست مىشناسد و نيز غير علم را بعلم بايد شناخت پس علم خود بىنياز از معرفت است و اگر كسى تعريف كند مقصودش شرح لفظى و تشخيص اين مفهوم است از نظائر آن و بعضى آن را تعريف كردند كه علم عبارت از اعتقاد بچيزى