شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣١١ - در مسموعات
بود و كلام آن است و اين الفاظ تعبيرى است از آن كلام.
بارى كلام نفسانى معنائى است غير صفات ديگر مانند حيات و قدرت و غير علم بمدلول لفظ و غير تخيل الفاظ. و چنانكه شارح علامه فرمود كلام نفسى يكى است و اقسام كلام لفظى مانند انشا و خبر و امر و نهى و امثال آن در كلام نفسى نيست و در شوارق فرمايد كلام لفظى يا خبر است يا انشا مانند امر و نهى و معنى خبر مانند زيد قائم در ذهن با اعتقاد و ثبوت اين صفت است براى زيد و معنى امر اراده است مانند اضرب كه اراده وقوع زدن است و معنى نهى كراهت و هكذا. و اينان گويند گاه باشد كه انسان خبر دروغ دهد كه عقيده بآن ندارد يا امر كند بچيزى كه نميخواهد واقع شود يا نهى كند از كارى كه ترك آن را نميخواهد و مثل ميزنند كه مردى بنده خود را شكنجه دهد مردم سرزنش كنند، او عذر آورد كه بنده نافرمان است و سزاوار شكنجه و براى برائت خويش در حضور آنان بنده را فرمانى دهد كه بكن و او ميخواهد نكند تا عذرش هويدا گردد به هرحال كلام اگر در لفظ نباشد در ذهن است و در ذهن دو چيز ممكن است يكى تخيل الفاظ دويم معانى الفاظ. اشاعره گويند كلام نفسى تخيل الفاظ نيست زيرا كه تخيل الفاظ خود الفاظ است و الفاظ چند قسماند و بعضى حروف آن مقدم بر بعضى و كلام نفسانى بنظر آنها يك قسم است و بس.
و گويند كلام نفسى علم و تصور معنى لفظ نيست زيرا كه معنى خبر اعتقاد است و معنى امر اراده و معنى نهى كراهت است و بسا خبر دروغ باشد و امر و نهى براى امتحان يا اظهار عذر باشند و معنى محقق نشود. اگر گويند مراد ما از كلام نفسى صورت معنى خبر است در ذهن هر چند بدان معتقد نباشد. و تصور معنى اراده است هر چند واقعا نخواهد و نهى همچنين زيرا كه دروغگو اگر چه معنى خبر خود را قصد نكرده است اما بىشك معنى آن دروغ در خاطرش خلجان كرده و آنكه بىاراده امر ميكند گرچه نمىخواهد امر او اطاعت شود اما تصور اطاعت را كرده است و همان كلام نفسى است و ما گوئيم اگر معتقدين بكلام نفسى باين اندازه قناعت كنند نزاع آنها با ديگران نزاع لفظى ميشود كه آيا كلام را بر تصور معانى باطله و اراده ظاهرى بىحقيقت