شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٦٠ - دليلهاى مؤلف كتاب
ما گوئيم از دو احتمال موجه بيشتر در آن نيست نزد حكماء: يا نفوس قديم زمانى است بقول افلاطون يا حادث بحدوث بدن بقول ارسطو.
اما عبارت كتاب (و هو ظاهر على قولنا) يعنى بر قول ما كه عالم را حادث ميدانيم همه چيز را حادث ميدانيم حتى نفوس را.
(و على قول الخصم) يعنى بقول حكماى پيش از اسلام اگر نفوس حادث باشند چنان كه ارسطو گفته فنعم الوفاق و (لو كانت ازلية) و اگر بقول بعضى مانند افلاطون قديم باشند (لزم اجتماع الضدين) اجتماع دو ضد لازم آيد زيرا كه اگر نفس از ازل يكى بود و پس از خلق ابدان متعلق بهمه ابدان شد و الآن هم يكى است لازم آيد يك نفس در بدن عالم دانشمند باشد و در بدن جاهل نادان و در يكى سخى و در ديگرى بخيل و در يكى شجاع و هكذا اجتماع ضدين لازم آيد.
(او بطلان ما ثبت) يا اگر نفس در ازل يكى بود و بخلقت ابدان منقسم شود و هر قطعه از آن در بدنى قرار گيرد لازم آيد تجرد نفس و غير منقسم بودن آن را كه ثابت كرديم باطل شود و اين تفسير مطابق كتاب شفا است.
(او ثبوت ما يمتنع) اگر نفوس از آغاز خلقت متعدد بودند سپس هر نفسى ببدن علىحده تعلق گرفت بدون تقسيم بايد اين نفوس نوع واحد نباشند زيرا كه اگر ماهيت ممكن افراد بسيار از نوع خود داشته باشد اختلاف افراد بماده است يا محل نه بماهيت، و نفوس مجرد كه ماده و محل ندارد و در مكان و چيزهاى مختلف قرار نميگيرد و ماهية يكى باشند تعدد در آنها معقول نيست.
و هي مع البدن على التّساوى.
مسأله هشتم. هر نفس يك بدن دارد و هر بدن يك نفس و شماره هيچيك از ديگرى بيشتر نيست قال تعالى ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه و اين حكم نزديك بديهى است زيرا هر كس در خود مىيابد كه يك نفس بيشتر نيست و نيز ممكن نيست يك نفس در دو بدن قرار گرفته باشد كه اگر يكى چيزى ديد ديگرى هم ديده باشد و هكذا