شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣٤ - عقل مجرد جدا از ماده
فرق نميكند حركت متناهى باشد مانند آسيا يا غير متناهى يعنى مدت طولانى و بسيار بهر حال چون مستدير باشد منسوب باراده است.
اما حركت غير متناهى اگر چه مستقيم باشد باز منسوب باراده است زيرا كه قوه جسم و جسمانى قدرت بر غير متناهى ندارد. بلكه مدت بسيار طولانى را نميتوان بقوه جسمانى نسبت داد مگر آنكه در تمادى زمان بتدريج از سرعت و نيروى او كاسته شده باشد بارى اين دليل را خواجه عليه الرحمه صحيح نميداند با اين حال مشتمل بر نكاتى است از علم و حكمت كه توجه بآن بايد كرد.
چنانكه گفتيم طبعا انسان حركت دورانى را باراده نسبت ميدهد علتش آن است كه چون جسمى مانند آسيا يك دوره بگردد همه اوضاع براى او حاصل خواهد شد و چون دور دويم را آغاز كند از اوضاعى كه حاصل شده برمىگردد معقول نيست در حركات غير ارادى جسم بطرفى توجه كند و آن مطلوب او باشد آنگاه از آن بگريزد.
حركت ارادى براى آن ميكنند كه مانند كامل شوند. رفتن براى علم آموختن يا كسب مال يا ورزش يا هر غرض ديگر براى آن است كه موجودى كامل را در خاطر ميگيرند مانند عالم مشهورى يا ثروتمند معروفى يا پهلوان نيرومندى و ميكوشند خود را نظير او سازند و اگر براى خدمت بخلق يا رضاى خدا و تحصيل راه آخرت باشد باز كسى منظور اوست مانند سلمان و ابو ذر و صلحا و بزرگان ديگر. و اگر كسى نظر بنفع زير دستان داشته باشد باز براى آن است كه پيغمبر و ائمه عليهم السّلام چنين بودند و او تشبه بآنان ميخواهد و گاه باشد كه متحرك خود كامل معينى را در نظر ندارد اما كمال او را تعقل كرده و در حقيقت طالب شبيه شدن باو است. مانند انسانى كه عقل را منكر شود اما هر رنجى كه براى ادراك معنى تحمل كند براى تشبه بعقل است و از اين جهت گوئيم مطلوب و غايت همه چيز خدا است زيرا كه همه طالب كمالند و كمال كامل در او است و اگر كسى گويد شايد كسى كمالى دارد باز براى آن حركت مىكند گوئيم اگر كسى كمالى دارد ديگر حركت براى تحصيل آن نبايد كرد مگر