شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧٩ - جزء لا يتجزى
است اجزاء در هم تداخل كنند و در جواب اعتراض دويم و سيم گفتند شايد متحرك سريع طفره زند و همه اجزاء را نپيمايد و مصنف فرمود طفره و تداخل هر دو باطل است.
و القسمة بأنواعها تحدث اثنينيّة يساوى طباع كلّ واحد منهما طباع المجموع.
قسمت را در اينجا بر سه قسم كردند: قسمت انفكاكى كه جسم بر دو پاره شود از هم جدا و قسمت باختلاف عرض مانند جسم دو رنگ سفيد و سياه و قسمت در وهم كه آلت خارجى براى جدا كردن نباشد اما جسمى كه بعد يعنى طول و عرض دارد هر چند خرد و كوچك باشد باز قابل قسمت است در وهم. ذى مقراطيس از حكماى قديم يونان ميگفت جسم مركب است از اجزاء بسيار خرد اما اندك امتدادى دارند و از اجتماع آنها امتداد بزرگتر حاصل ميشود و عامه چنان پندارند كه ذرات ذى مقراطيسى همان جزء لا يتجزى است و مبتديان معقول نيز همين غلط كردهاند و حق آن است كه ذرات ذى مقراطيسى لا يتجزى نيستند چون آن را در وهم قسمت ميكنيم هر قسمت نيز همان طبيعت كل دارد و نظير آن مشك و كافور اگر پراكنده گردند و ذرات نامرئى آنها هوا را معطر كنند گرچه از غايت خردى ديده نميشوند اما سفيدى اين و سياهى آن از لوازم طبيعى آنها است و بفرض ديده شدن همان سياه و سفيد است ذرات ذى مقراطيسى نيز مانند ذرات بوى كافور در هوا بمقتضاى طبيعت جسمانى طول و عرض دارند.
و امتناع الانفكاك لعارض لا يقتضى الامتناع الذّاتي.
بعض اجسام بعلتى قسمتپذير نيستند مثلا ذرات ذيمقراطيسى را كه از غايت خردى آلتى براى قسمت كردن آن نداريم بوى كافور مثلا كه ذراتى است در هوا و حكماى قديم ميگفتند فلك قابل قسمت نيست از جهت طبع خود يعنى صورت نوعيه كه در جسم آن است و اين گونه امور دليل آن نيست كه قسمت اين اجسام محال است بلكه علل عرضى است و طبيعت امتداد اقتضاى قسمت ميكند هر چه باشد و هر اندازه