شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧٦ - جزء لا يتجزى
حقيقت دندانه دندانهها است كه از غايت كوچكى مشاهده نميگردد گوئيم دندانه- بودن بسبب آن است كه بعضى اجزاء بالاتر قرار گرفتهاند و بعضى پائينتر و اگر ميان هر دندانه جزء لا يتجزى بگذاريم پر ميشود و دائره حقيقى حاصل ميشود و اگر پر نشود و جاى خالى بماند كه گنجايش يك جزء نداشته باشد باز جزء لا يتجزى تقسيمپذير ميشود زيرا كه جائى كوچكتر از او هست كه امتدادش كوتاهتر است.
دليل ديگر بر اينكه جزء لا يتجزى صحيح نيست آنكه مربعى فرض كنيم مركب از اجزاى لا يتجزى ناچار هر ضلع آن مساوى ضلع ديگر است و هر ضلع از چندين (CS( جزء لا يتجزى فراهم آمده شماره آنها با هم مساوى و ناچار عده اجزاى قطر مانند ا ج يا ب د نيز بايد چهار جزء باشد و بيش از آن تصور نميشود اكنون گوئيم چون اجزاء لا يتجزى پهلوى هم قرار گيرند و ميان آنها خلل و فرج نباشد ضلع و قطر مربع مساوى ميشوند و آن محال است.
و النّقطة عرض قائم بالمنقسم باعتبار التّناهى.
آنها كه وجود جزء لا يتجزى را صحيح پنداشتند گويند اگر لا يتجزى نباشد پس نقطه چيست؟ در جواب گوئيم نقطه عرضى است در جسم منقسم حلول كرده در منتها اليه آن و سرايت در جسم ندارد تا منقسم شود چنانكه سطح عرضى است بر جسم و سرايت در آن نكرده از جهت عمق تقسيم نميشود و هكذا.
و الحركة لا وجود لها في الحال و لا يلزم نفيها مطلقا.
حجت ديگر آوردند كه حركت موجود است و آن مركب است از گذشته و آينده و حال. گذشته و آينده معدوم است و اگر حال نيز معدوم باشد هيچ حركت موجود نيست پس حركت در حال موجود است و در حال قسمتپذير نيست پس مسافت آن هم