شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧٥ - جزء لا يتجزى
و نيز گفتهاند ما جائى فرض ميكنيم كه دو متحرك تندرو و كندرو هر دو بيك محرك حركت كنند كه نتوان گفت كندرو در حال حركت تندرو ساكن ميماند چون حركت دهنده هر دو يكى است.
مثلا ريسمانى فرض مىكنيم باندازه نصف عمق چاهى و ميخى بر ديواره چاه كوفته در نيمه عمق و جسم سنگينى بر طرف ديگر ريسمان آويخته. (CS(
در اين شكل عمودى ه ب ريسمان است و نقطه ه ميخ وسط چاه آنگاه قلابى بر ريسمان جاى نقطه ه مىاندازيم و آن را بطرف دهانه چاه يعنى نقطه ج بالا ميكشيم ريسمان جسم سنگين ب را بالا ميكشد و همان وقت كه قلاب از نقطه ه تا ج برسد جسم سنگين ب هم تا نقطه ج خواهد رسيد و با آنكه سرعت ب دو برابر سرعت ه است و با هم حركت مىكنند و آغاز و انجام و محرك آنها يكى است نميتوان گفت قلاب در ميان حركت چند بار ساكن شد چون اگر قلاب ساكن شود جسم ب هم ساكن مىشود.
شاهد سيم دائره است گويند اگر هر دائره مركب از اجزاء لا يتجزى باشد در هر سطح مدور مانند كاغذ و ورقه فلز و امثال آن از محيط دائره تا مركز آن دوائرى تو بر تو قرار دارد و اگر دائره حقيقى باشد البته اجزاء دائره محيطى بيش از اجزاى دائره محاطيست كه مماس آن است از طرف درونى آن و البته دو برابر و سه برابر نيست. چون دائرههاى درونى واقع در طرف مركز مركبند از اجزاى كمتر و دائرههاى بيرون در طرف محيط از اجزاى بيشتر البته زير هر جزء از دائره محيط جزئى از دائره محاط واقع نخواهد شد چون مساوى نيستند بلكه زير چهار جزء محيط مثلا سه جزء از دائره محاط واقع ميگردد و بازاى هر يك جزء زيرين يك جزء و ثلث از جزء بالا قرار خواهد گرفت و همه قابل تقسيم ميشوند و جزء لا يتجزى باطل ميگردد.
و اگر گويند دائره حقيقى يافت نميشود و آنچه مىبينيم در حس دائره است و در