شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٥٥ - استشهاد امام جعفر صادق عليه السلام بقول ارسطو در اينكه جهان عبث آفريده نشده است
غايتش جز اين نيست اما شوق كه حيوان را باراده واداشته يا براى جستجوى مطلوبى است يا گريز بپناهگاهى از آنچه هراس دارد. گاه بدان غايت ميرسد و گاه نميرسد و اگر نرسد گويند كوشش او باطل و بيهوده گشت و آن را دليل نفى غايت نبايد گرفت.
و اگر بغايت خود رسد يعنى آن چه بدان شوق داشت در زبان مردم نامهاى مختلف دارد مثلا اگر شوق او از قوه تخيل برخاسته باشد نه از عقل مانند بازى و مزاح و قصهخوانى، آن را عبث و گزاف گويند يعنى غايت او عقلى نيست نه آن كه غايت ندارد و اگر طبيعت بيارى شوق برخيزد مانند تنفس آن را قصد ضرورى گويند و اگر كارى است كه بدان خوى گرفته مانند بازى كردن با ريش و شكستن انگشت كه عادت مشوق است آن را عادى گويند. اگر هيچ نيست جز عقل و فائده عقلى آن عمل خير و صحيح است و گاه شوقيه غايتى ندارد غير همان غايت كه اراده دارد مانند آن كه از ماندن جائى ملول است بجاى ديگر ميرود، و بعضى مردم پندارند هيچيك از اين انواع غايت ندارد و صحيح نيست.
و بعض شبهات مردم درباره غايت مربوط بخير و شر است و اين كه انسان خود غايت هر موجودى است و بايد همه چيز بسود انسان باشد.
و أثبتوا للطّبيعيّات غايات و كذا للاتّفاقيّات.
غايت در امور طبيعى بتفصيل گذشت و اتفاقى امور نادره را گويند كه بقاعده مستمر يا غالب واقع نميشود مانند آنكه حبه از بار گندم بيفتد و سبز شود يا فرزندى لب شكرى و شش انگشتى بزايد و اينها هر يك سببى دارد كه آن هم نادر اتفاق مىافتد و چنان كه بعضى پندارند بىسبب نيست.
و حاجى ملا هادى سبزوارى فرمايد:
و ليس في الامور الاتّفاقي
إذ كلّ ما يحدث فهو راق
لعلل بها وجوده وجب
يقول الاتّفاق جاهل السبب