شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٥١ - استشهاد امام جعفر صادق عليه السلام بقول ارسطو در اينكه جهان عبث آفريده نشده است
بايد عالم غيب اثبات كرد و ارسطو و پيروان وى هم بطبيعت قائلند و هم بعالم غيب و بعقيده آنان اصل فيض وجود از مبدء غيبى باجسام ميرسد و طبيعت يعنى صورت نوعيه همراه آن مبدء است كه در اصطلاح آنان عقل فعال گويند. و چون خواهيم آن را تنظير بمحسوسات كنيم جهان بنظر ذيمقراطيس مركب از ذرات است و ذرات مانند مردم متفرق و گوناگونند در بيابانى فراهم آمده و بهر جاى خواهند ميروند و هر كار مىخواهند ميكنند و غرضى واحد ندارند و ذيمقراطيس خود گويد ذرات بهر طرف كه روان باشند بدان ملزمند و منحرف نمىشوند و بعض پيروان او گويند منحرف هم توانند شد و به هرحال جامعى ندارند.
اما بنظر گروهى ديگر ذرات هر موجود بمنزله فوج لشكرى است و طبيعت در جسم بمنزله سرهنگ است كه ذرات پراكنده را روى بغرض واحدى ميبرد و نوعى وحدت براى لشكريان فراهم مىآورد و آن كه طبيعت را كافى نمىبيند و غايت اين تغييرات و حركات اشياء را بزرگتر از حد طبيعت ميبيند عقل فعال ثابت كرده كه پيوسته با طبيعت است و نگاهدار طبيعت و با غراضى بزرگتر هدايت ميكند و اگر زنبور عسل را ملاحظه كنيم بدن او مركب از ذراتى است و صورت حيوانى او نيروئى است مسلط بر ذرات مانند سرهنگ فوج كه ذرات را براى يك غرض بكار مىبرد اما اين هم كافى نيست زيرا كه خانه ساختن و دقتى كه در آن بكار ميبرد بيش از اندازه انديشه حيوان است ارسطو و پيروان وى گفتند عقل فعال با هر موجودى است و مبدء فياض او است.
آنكه غايت را در طبايع انكار كرده است اصل طبيعت را نيز انكار كرده است زيرا كه اگر طبيعت هست متوجه عملى است مخصوص بخود كه آن را بايد غايت گفت و اگر متوجه عملى خاص نيست و غايت ندارد طبيعت هم نيست و اگر طبيعت نباشد بايد دانه گندم را چون بكارند گاهى برويد و گاهى نرويد و گاه سبز و گاه رنگ ديگر و گاه مانند درخت توت سخت و بلند و گاه مانند لبلاب پيچ خورده گاه خوشه گندم برآورد و گاه جو گاه نوع ديگر از حبوب كه نديدهايم الى غير ذلك همه احتمالات ممكن بايد اتفاق افتد نه آن كه مستمر بيك نوع برويد. آن كه هميشه يك نوع ميرويد در