شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠٦ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
بشمارش وحدتهاى او معلوم ميشود.
اما تقابل و مخالفت ذاتى ميان وحدت و كثرت نيست و چنانكه خواهيم گفت ان شاء اللّه تعالى تقابل بر چهار قسم است اول و دوم تقابل ايجاب و سلب و عدم و ملكه ميان دو معنا كه يكى ايجابى باشد و ديگرى سلبى و اين دو تقابل در وحدت و كثرت نيست و سيم و چهارم تضاد و تضايف و تضاد ميان وحدت و كثرت نيست چون محال است قوام يك ضد بضد ديگر باشد و كثرت از وحدت پيدا شده است پس وحدت ضد كثرت نيست بلكه سازنده او است و تقابل ميان وحدت و كثرت تضايف نيز نيست زيرا كه دو معنى مضايف پيوسته با هم باشند و هرگز يكى مقدم و ديگرى مؤخر نتواند بود اما وحدت مقدم بر كثرت است، با اينكه هيچيك از انواع چهارگانه تقابل در وحدت و كثرت نيست باز ملاحظه ميكنيم كه ميان آنها تقابل است زيرا كه وحدت و كثرت از يك جهت در يك موضوع و يك زمان اجتماع نميكنند و هر چه واحد است از جهت وحدت كثير نيست ناچار گوئيم تقابل آنها بسبب عليت و معلوليت وكيل و مكيل عارض شده است، ثمّ معروضهما قد يكون واحدا فله جهتان بالضّرورة فجهة الوحدة إن لم تقوّم جهة الكثرة و لم تعرض لها فالوحدة عرضيّة و إن عرضت كانت موضوعات أو محمولات عارضة لموضوع واحد أو بالعكس و إن قوّمت فوحدة جنسيّة أو نوعيّة أو فصليّة و قد يتغاير فموضوع مجرّد عدم الانقسام لا غير وحدة شخصيّة بقول مطلق و إلا نقطة إن كان له مفهوم زائد ذو وضع أو مفارق إن لم يكن ذا وضع هذا إن لم يقبل القسمة و إلّا فهو مقدار أو جسم بسيط أو مركّب.