شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠٣ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
افراد در آن به هرحال باقى است مثلا انسان ممكن است افراد بسيار داشته باشد و اگر بگوئيم، انسان سفيد، باز افراد بسيار دارد يا سفيد بلند قامت مثلا، باز احتمال افراد بسيار دارد و آنكه در زمان معين بدنيا آمده باز احتمال افراد بسيار باقى است مگر بگوئيم در زمان معين در فلان ماده معين موجود شده است در اين صورت از يكى بيشتر نيست پس اين گونه حوادث حاجت بماده و مده دارند تا مشخص و موجود شوند.
و التّميز يغاير التّشخّص و يجوز امتياز كلّ من الشّيئين بالآخر.
تشخص صفت شيء است كه او را باعتبار خود نظر كنى و تميز صفت او است باعتبار مقايسه او با ديگران و شايد دو چيز متشخص باشند يعنى هر يك وجودى خاص بخود داشته باشند مانند دو برادر مشابه يكديگر يا دو مصنوع دست يك صنعتگر كه از همه جهت مشابه يكديگر باشند و كسى آنها را تميز ندهد، تشخص دارند بدو ماده و تميز ندارند.
و ممكن است در دو چيز امتياز هر يك بديگرى باشد اما ممكن نيست تشخص هر يك بديگرى باشد مثلا زيد يك پسر دارد بنام عمرو. زيد بعمرو ممتاز است از كسانى كه نام زيد دارند و عمرو بزيد و دور لازم نمىآيد چون تميز هر يك بذات ديگرى است نه بتميز او و اگر تميز هر يك توقف داشت بر تميز ديگرى دور لازم مى آيد.
و المتشخّص قد لا يعتبر مشاركته و الكلّى قد يكون إضافيّا فيتميّز و الشّخص المندرج تحت غيره متميّز.
ميان تشخص و تميز عموم و خصوص من وجه است يعنى يك مورد هم تشخص و هم تميز با هم جمع ميشوند و در يك مورد تميز هست و تشخص نيست و در يك مورد تشخص هست و تميز نيست.