شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠١ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
نخواهد بود اما اگر آن را بنظر استقلال و اين كه خود نوعى است نگريم مانعى از آنكه حيوان را جنس او دانيم نيست.
و چنانكه گفتيم اقسام كلى همه اضافى هستند و ماهيتى باعتبارى نوع و باعتبار ديگر جنس يا فصل است يا غير آن.
و إذا نسبا إلى ما يضافان إليه أعني النّوع كان الجنس أعمّ و الفصل مساويا.
چون جنس و فصل را با نوع بسنجيم جنس بايد اعم باشد از نوع و فصل مساوى آن.
و التّشخّص من الامور الاعتباريّة فإذا نظر إليه من حيث هو أمر عقليّ وجد مشاركا لغيره من التّشخّصات فيه و لا يتسلسل بل ينقطع بانقطاع الاعتبار.
مسأله پنجم- تشخص بمعنى يگانه بودن صفت هر موجودى است چون كلى غير مشخص در واقع ممكن نيست موجود شود اما چنان نيست كه صفت تشخص براى موجود صفتى زايد بر ذات او باشد و زيد با آنكه خود مشخص است صفتى علىحده به نام تشخص ندارد از اين جهت آن را از معقولات ثانيه شمردهاند مانند آنكه هر موجود خارجى جزئى است اما جزئى بودن صفتى زايد بر ذات او نيست.
شايد بعضى شبهه كنند كه تشخص خود اگر صفتى باشد موجود است و مشخص و براى او هم تشخص است و آن تشخص دويم هم موجود است و مشخص و هكذا تسلسل لازم آيد و جواب آن است كه امر ذهنى و اعتبارى است نه موجود واقعى و هرگاه اعتبار نكردند تسلسل منتفى ميشود.