شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٩٦ - حكايت(٢٠) جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
مرا كه ١٤٥ پرورده نعمت بزرگانم اين سخن سخت آمد. گفتم: اى يار، توانگران ١٤٦ دخل مسكينانند و ذخيره گوشهنشينان و ١٤٧ مقصد زائران و كهف مسافران و متحمل بار گران از بهر راحت ديگران. دست ١٤٨ تناول به طعام آنگه برند كه متعلقان و زيردستان بخورند و فضله مكارم ايشان به ١٤٩ ارامل و پيران و اقارب و ١٥٠ جيران رسد.
|
١٥١ توانگران را وقف است و نذر و مهمانى |
زكات ١٥٢ و فطره و ١٥٣ اعتاق و ١٥٤ هدى و قربانى |
|
|
تو كى به دولت ايشان رسى كه نتوانى |
جز اين ١٥٥ دو ركعت و آن هم ١٥٦ بصد پريشانى |
|
١٥٧ اگر قدرت جود است و اگر قوّت سجود، توانگران را به، ميسر شود كه مال ١٥٨ مزكّى دارند و جامه پاك و ١٥٩ عرض ١٦٠ مصون و دل فارغ، قوّت طاعت در لقمه لطيف است و صحّت عبادت در كسوت نظيف. پيدا است كه از معده خالى چه قوّت آيد و از دست تهى چه مروّت و از پاى تشنه ١٦١ چه سير آيد و از دست گرسنه چه خير!
|
١٦٢ شب پراكنده خسبد آنكه بدست |
نبود ١٦٣ وجه بامدادانش |
|
|
مور گرد آورد به تابستان |
تا فراغت بود زمستانش |
|
فراغت با فاقه نپيوندد و جمعيت در تنگدستى صورت نبندد. يكى ١٦٤ تحرمه ١٦٥ عشا بسته و ديگرى منتظر ١٦٦ عشا نشسته. هرگز اين بدان كى ماند.
|
١٦٧ خداوند نعمت به حقّ ١٦٨ مشتغل |
١٦٩ پراگندهروزى، پراگندهدل |
|
پس عبادت اينان به قبول اوليتر است كه جمعند و حاضر نه پريشان و پراگنده خاطر. اسباب معيشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته، عرب گويد: