شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٣ - ديباچه گلستان
|
عاشقان كشتگان معشوقند |
برنيايد ز كشتگان آواز |
|
٧٠ يكى از صاحبدلان سر به ٧١ جيب ٧٢ مراقبت فروبرده بود و در بحر ٧٣ مكاشفت ٧٤ مستغرق گشته. ٧٥ حالى كه از آن حالت بازآمد، يكى از دوستان بطريق ٧٦ انبساط گفت: از اين ٧٧ بوستان كه ٧٨ بودى ما را چه تحفهاى ٧٩ كرامت آوردى؟ گفت: بخاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم، دامنى پر كنم ٨٠ هديه اصحاب را. چون برسيدم، بوى گلم چنان مست كرد كه ٨١ دامنم از دست برفت.
|
٨٢ اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز |
٨٣ كان سوخته را جان، شد و ٨٤ آواز نيامد |
|
|
اين ٨٥ مدعيان در طلبش بيخبرانند |
٨٦ كان را كه خبر شد خبرى بازنيامد |
|
|
٨٧ اى برتر از ٨٨ خيال و ٨٩ قياس و ٩٠ گمان و ٩١ وهم |
وز ٩٢ هرچه گفتهاند و شنيديم و خواندهايم |
|
|
٩٣ مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر |
ما همچنان در ٩٤ اوّل وصف تو ماندهايم |
|
ذكر ٩٥ جميل سعدى كه در افواه عوام افتاده است ٩٦ وصيت سخنش كه در ٩٧ بسيط زمين رفته و ٩٨ قصب الجيب حديثش كه چون شكر ميخورند و رقعه منشآتش كه همچو كاغذ زر ميبرند، بر كمال فضل و ٩٩ بلاغت او حمل نتوان كرد. بلكه خداوند جهان و ١٠٠ قطب دائره زمان و قائممقام ١٠١ سليمان و ناصر اهل ايمان، شاهنشاه معظم، ١٠٢ اتابك اعظم، ١٠٣ سلغر سلطان مظفر الدنيا و الدين ١٠٤ ابو بكر بن سعد بن زنگى.
١٠٥ ظلّ اللّه تعالى فى ارضه، ١٠٦ ربّ ارض عنه و أرضه، ١٠٧ به عين عنايت نظر كرده است و تحسين بليغ فرموده و ١٠٨ ارادت صادق نموده. ١٠٩ لاجرم ١١٠ كافّه ١١١ انام از ١١٢ خواص و عوام، به محبت او گراييدهاند كه: ١١٣ النّاس على دين ملوكهم