شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠١ - ديباچه گلستان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ١ منّت خداى را ٢ عزّوجلّ ٣ كه طاعتش موجب قربتست و به شكر اندرش ٤ مزيد نعمت. ٥ هر نفسى كه فروميرود ٦ ممدّ حياتست و چون برمىآيد ٧ مفرّح ذات.
٨ پس در هرنفسى دو نعمت موجود است و بر هرنعمتى شكرى واجب.
|
٩ از دست و زبان كه برآيد |
كز عهده شكرش بدر آيد؟ |
|
١٠ اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
|
١١ بنده همان به كه ز تقصير خويش |
عذر بدرگاه خداى آورد |
|
|
ورنه سزاوار خداونديش |
١٢ كس نتواند كه بجاى آورد |
|
١٣ باران رحمت بيحسابش همه را رسيده ١٤ و خوان نعمت بيدريغش همهجا كشيده. ١٥ پرده ناموس بندگان ١٦ بگناه فاحش ندرد ١٧ و وظيفه روميخواران بخطاى منكر نبرد.
|
١٨ اى كريمى كه از خزانه غيب |
١٩ گبر و ترسا وظيفهخور دارى |
|
|
٢٠ دوستان را كجا كنى محروم |
تو كه با دشمن اين نظر دارى |
|
٢١ فرّاش باد صبا را گفته تا فرش ٢٢ زمرّدين بگسترد ٢٣ و دايه ابر بهارى را فرموده تا ٢٤ بنات نبات را در مهد زمين بپرورد. ٢٥ درختان را بخلعت نوروزى