شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٠ - نامهاى بحور عروضى
ج- هرگاه هجاى كوتاه سومين هجاء باشد ميشود مستفعلن مانند گل در چمن، دلدار من.
د- هرگاه هجاى كوتاه در آخر باشد ميشود مفعولات مانند رستمنامه.
٣- ركن مركب از دو جزء، داراى دو هجاى كوتاه. اين قسم دو وزن دارد و در زبان عرب بكار ميرود. يكى متفاعلن، مركب از فاصله و وتد مانند: گل من تويى. ديگر مفاعلتن، مركب از وتد و فاصله مانند: حذر نكنى.
مجموعه «فعولن، فاعلن، مفاعيلن، فاعلاتن، مستفعلن، مفعولات، متفاعلن، مفاعلتن»، افاعيل عروضى ناميده ميشود و چنانكه مىبينيم هشت ركن عروضى بدين ترتيب تشكيل ميگردد منتهى عروضيان قديم «فاعلاتن و مستفعلن» را به اين نحو هم تجزيه ميكردند:
«فاعلاتن»، مركب از وتد مفروق و دو سبب خفيف مانند: لالهپرور. «مس تفعلن»، مركب از يك سبب خفيف و يك وتد مفروق و سبب خفيف ديگر، مانند: دلدار من. با اين حساب شماره افاعيل عروضى به ده ميرسد.
مبحث سوم: بحور عروضى
بحور عروضى) sert ?eM (از تكرار افاعيل بنحو خاص تشكيل ميشود. در صورتيكه وزن هريك از افاعيل، كامل باشد و چيزى بر آن اضافه نشود و از آن چيزى هم نكاهد، بحرى كه از تركيب آن افاعيل حاصل ميگردد بحر سالم ناميده ميشود و اگر در وزن يك يا چند ركن بحر، كم و زيادى پيدا شده باشد آن بحر را مزحوف ميخوانند و تغيير حاصل را زحاف يعنى «انحراف تير از هدف» مينامند و براى هريك از زحافها نامى تعيين كردهاند. بيشتر عروضيان، تغييرات اجزاء ميانه افاعيل را بنام زحاف موسوم داشتهاند و تغييرات اول و آخر را، علل ناميدهاند. حق اين است كه بايد از تعداد زحافات و نامهاى نامأنوس آنها كاست و از بحور نامطبوع پرهيز داشت و مخصوصا اين توجه لازم است كه مزحوف برخى از بحور، بيشتر از سالم آنها بكار ميرود.
بهرحال مدار ما بر وزن اكثر اشعار فارسى است و از اينروى نظر آقاى دكتر حميدى در نزد ما ستودهتر است. منتهى براى آنكه خرق اجماع نشده باشد بعضى از زحافات كثير الاستعمال را پذيرفتهايم.
نامهاى. بحور عروضى
ميگويند خليل بن احمد بصرى ازدى صاحب نخستين فرهنگ عربى بنام «العين»، نحوى و عروضى و لغوى نيمه اول قرن دوم هجرى، استاد سيبويه و اصمعى، شانزده بحر عروضى وضع كرده و ابو الحسن سعيد بن مسعد معروف به اخفش اوسط متوفى در فاصله ميان ٢١٥ تا ٢٢١ هجرى، يكى از عروضيان پارسى پس از خليل، سه بحر بر آن بحور افزوده است عدهاى