شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٠٧ - (٥٠) حكيمان ديردير خورند و عابدان نيمسير
آزار هنرمند برمىآيد و اگر «ش» مضاف اليه پوستين باشد به هنرمند راجع ميشود.
______________________________ (٢٦١)-
|
كند هرآينه غيبت حسود كوتهدست .. |
فرد بر وزن شماره ١٢
(٢٦٢)- غيبت: بر وزن سيرت. اسم مصدر از اغتياب بمعنى بدگويى در پشت سر- كسى است.
(٢٦٣)- كوتهدست: عاجز و ناتوان.
(٢٦٤)- گنگ: لال. از ريشه پهلوىgnug . مصراع دوم براى بيان علت است.
مراد اين است كه از حسود عاجز، تنها غيبت و بدگويى ساخته است زيرا چون بىهنر است فصاحتى ندارد و زبانش از گفتگو لال است.
(٤٩) اگر جور شكم نيستى هيچ مرغ در دام صياد نيوفتادى.
(٢٦٥)- جور: مراد از جور در اينجا درخواست مصرانه است.
(٢٦٦)- نيستى: بصورت وجه شرطى است و در بعضى نسخهها بجاى آن، نبودى آمده اما چون اين شرط بر فعليت دلالت دارد، «نيستى» درستتر مينمايد.
مراد از قسمت آخر اين عبارت آن است كه اگر ما حرص و طمع نداشته باشيم ديگران در مقام تطميع ما برنمىآيند.
(٢٦٧)-
|
شكمبند دست است و زنجير پاى .... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(٢٦٨)- بند دست بودن شكم: مانع شدن آن از احسان و پيشقدمى در كارهاى خير است.
(٢٦٩)- زنجير پاى بودن شكم: مانع شدن آن از سير و سياحت اين جهانى يا از عروج به عالم ملكوت است.
(٢٧٠)-
|
شكمبنده، نادر پرستد خداى: |
در اين مصراع، سعدى پرستنده شكم را بكلى از پرستش خدا منصرف ندانسته است و بندگى شكم را موجب كم شدن عبادت حق شناخته.
كمتر: ممكن است در معنى نادر بكار رفته باشد و در اينصورت معنى آن ميشود كه بندرت بنده شكم، خداپرست بارمىآيد. شايد «كمتر» در معنى هيچ استعمال شده باشد.
(٥٠) حكيمان ديردير خورند و عابدان نيمسير.
(٢٧١)- ديردير: قيد مركب زمان است، اينگونه قيدهاى مركب كه از تكرار يك لفظ درست ميشود در زبان فارسى بسيار است از قبيل: اندكاندك- گاهگاه- كمكم.