شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٣٥ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
كه در ميان ريگزارها فروميرود و ناپديد ميشود توجهى ندارند.
______________________________ (٢٨١)- نياق: ماده شترها. جمع ناقه
(٢٨٢)- هوادج: جمع هودج بفتح اول و ثانى بمعنى كجاوه.
(٢٨٣)- كثب: بضمتين، تپههاى ريگ. جمع كثيب.
(٢٨٤)-
|
دونان چو گليم خويش بيرون بردند ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد موصول.
(٢٨٥)- مالك ازمّه انام: صاحب مهارهاى مردم (صاحب اختيار مردم).
(٢٨٦)- ثغور: سرحدها. جمع ثغر با فتح اول.
(٢٨٧)- اعدل ملوك زمان: عادلترين پادشاه زمان.
(٢٨٨)- نصر اعلامه: بيرقهاى او را بگستراند: يعنى سايه بيرق او را بر نقاط جهان گسترش دهد.
(٢٨٩)- و اجرى بالخير اقدامه: و قدمهاى او را در راه خير روان گرداناد.
(٢٩٠)-
|
پدر بجاى پسر هرگز اين كرم نكند ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مطلق مردف.
(٢٩١)- بجاى: در برابر، نسبت به.
(٢٩٢)- از حد قياس ما اسب مبالغه درگذرانيد: از حدى كه ما مىانديشيديم مبالغه بيشتر كرد و آنچه ما نگفته بوديم او گفت.
(٢٩٣)- حكم قضا: در اينجا حكم صادر از قاضى است.
(٢٩٤)- مامضى: تركيب عربى است مركب از «ما» و «مضى» فعل ماضى از «مضى»، يمضى، مضىّ»، رويهمرفته يعنى آنچه گذشته بود.
(٢٩٥)- مجارا: مخفف مجاراة بمعنى كشمكش.
(٢٩٦)- تدارك: جبران كردن. مأخوذ است از حديث نبوى: «تدارك الخطاء بالصواب».
(٢٩٧)-
|
مكن ز گردش گيتى شكايت اى درويش ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد موصول.