شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٦ - حكايت«٢٧» يكى از ملوك مدت عمرش سپرى شد و قايممقامى نداشت
قايم مقام، بمعنى جانشين حقوقى است.
______________________________ (٣٣٥)- وصيت: اظهاراتى است كه تكليف مالى و حقوقى كسى را بعد از وفات معين ميكند و در حقوق همه ملل و عموم شرايع عنوان خاصى دارد. جمع وصيت، وصايا است.
وصيتكننده را «موصى» و كسى را كه وصيت بنفع او ميشود «موصى له» و مورد وصيت را «موصى به» و مجرى وصيت را «وصى» مينامند. جمع «وصى»، «اوصياء» است.
(٣٣٦)- تفويض: مصدر باب تفعيل، واگذار كردن. اسم مفعول آن مفوض در فارسى معمول است.
(٣٣٧)- قلاع: بكسر قاف جمع قلعه (دژها).
(٣٣٨)- قبضه: بمعنى مشت و آنچه در مشت گيرند. قبضه تصرف، تسلط كامل است.
(٣٣٩)- گلت از خار و خارت از پاى بدر آمد: درآمدن گل از خار، ظاهر شدن و شكفتن گل است. درآمدن خار از پاى، دلالت دارد بر رفع شدن نگرانيها و اندوهها و پيدا شدن شادمانى و سرور.
(٣٤٠)- إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً: آيه ٧ از سوره انشراح. ترجمه: همانا با سختى آسانى است.
(٣٤١)-
|
شكوفهگاه شكفته است و گاه، خوشيده ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
شكوفه: بكسر اول. گل درخت ميوهدار. مشتق از شكفتن: باز شدن.
(٣٤٢)- خوشيده: صفت مفعولى از خوشيدن، بمعنى خشكشده و خشكيده.
(٣٤٣)- تعزيت: مصدر عربى بر وزن تفعله بمعنى دلجويى است. عزا معنى اصليش همين است. لكن در زبان معمول، مجازا بمعنى ماتم و سوگوارى است.
(٣٤٤)- تهنيت: بمعنى شادباش گفتن است و در مقابل تعزيت بكار ميرود و در اصل تهنئه بوده است.
(٣٤٥)- آنگه كه تو ديدى غم نانى داشتم: نثرى است نزديك به نظم چنانكه اگر جاى داشتن، «دارم» بگذارند مصراع كاملى است هموزن يكى از مصراعهاى رباعى. اين قرينه با قرينه «اكنون تشويش جهانى» همسجع است.
(٣٤٦)-
|
اگر دنيا نباشد دردمنديم ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
(٣٤٧)- درون آشوبتر: صفت مركب تفضيلى است. معنى اين بيت چنين است:
هيچ بلايى از اين بيشتر مايه آشفتگى خاطر نميشود و اين بلا دنيا است كه هم بودن و هم نبودنش مايه خستگى خاطر است.