شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٩ - حكايت«٢٢» بخشايش الهى گمشدهاى را در مناهى، چراغ توفيق فراراه داشت
______________________________ (٢٦١)- گمشدهاى را: صفت مفعولى نكره جانشين موصوف.
\* قاعده راجع به استعمال ادات «را»: امروزه معمول است كه هرگاه شبه فعلى متمم باواسطه داشته باشد و مفعول واقع شود، ادات «را» را بعد از متمم مىافزايند.
مثلا ميگويند: «گمشده در مناهى را». اين روش پسنديدهتر است زيرا معلوم ميدارد كه متمم، مربوط به عبارت پيش است.
(٢٦٢)- مناهى: جمع منهىّ. اسم مفعول از نهى است بمعنى كارهايى كه در شرع از آن منع شده. اگر بجاى «گمشدهاى را در مناهى»، «گمشده مناهى را» گذاشته ميشد گرچه موازنه از ميان ميرفت اما معنى درستتر بود زيرا «در مناهى»، ممكن است تصور شود كه متمم «فراراه داشت» باشد و در آنصورت، خلاف منظور و نقض غرض ميباشد.
(٢٦٣)- توفيق: مصدر باب تفعيل است بمعنى سازگار ساختن. توفيق الهى چنان است كه خداوند همه سببها را همآهنگ و سازگار ميسازد تا در بار آوردن نتيجه، سودمند افتد.
(٢٦٤)- الهى: با مناهى، و توفيق با تحقيق، سجع و موازنه دارد.
(٢٦٥)- ذمائم: جمع ذميمه، صفت مشبهه بمعنى مفعول يعنى نكوهيدهها.
(٢٦٦)- حمائد: جمع حميده بمعنى پسنديدهها.
(٢٦٧)- هوس: لفظ عربى است. معنى حقيقى آن نوعى جنون و كمى عقل است.
ميگويند: «برأسه هوس» يعنى سرش دچار گيجى همراه با درد است. در زبان فارسى، هوس بمعنى خواهش نفس استعمال شده و با تحريف، بصورت «هوس» بر وزن طوس در همين معنى بكار رفته است.
(٢٦٨)- طاعنان: طعنگويان و سرزنشكنندگان.
(٢٦٩)- بر قاعده اول: يعنى مانند گذشته.
(٢٧٠)- نامعوّل: مركب از «نا» ادات نفى فارسى و «معول» اسم مفعول عربى از مصدر تعويل، رويهم بمعنى غيرقابل اعتماد.
(٢٧١)-
|
به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداى ... |
فرد بر وزن شماره ١٢
در بعضى از نسخهها بجاى «عذاب خداى»، «عذاب اليم» ضبط شده است.
توان رستن: فاعل جمله «توان رستن» محذوف است و در اينگونه موارد لفظ «توان» بجاى «ميتوانيم و ميتوانند» استعمال ميشود. مفاد شعر اين است: شخص گناهكار با توبه از عذاب خدا ميرهد ولى معلوم نيست كه از زبان مردم رهايى داشته باشد. در مصراع اول، رستن، بصورت مصدر كامل و در مصراع دوم بصورت مرخم آمده است.
(٢٧٢)- طاقت: اسم مصدر از «اطاق، يطيق» بمعنى تحمل نفسانى است و اختصاص به