شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٩ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
______________________________ (١٥١)- گنبد: بناى مدورى است كه بر فراز مسجدها و معبدها ميسازند. ريشه پهلوى آن«tabmuG» و معرب آن جنبد و گويا اصل آن آرامى باشد. مراد بيت آن است كه هركه بنياد و اصلش بد باشد، پرتو نيكان را بخود نميگيرد و تربيت براى نااهل مانند گردكان است بر گنبد كه قرار نميگيرد و فرومىافتد. البته بعضى از علماى جديد پداگوژى (تعليم و تربيت) با گفته سعدى مخالفند و تربيت و پرورش را بسيار مؤثر ميدانند ولى ثابت شده است كه بعضى امور وراثتى، چه جسمانى و چه اخلاقى، تغييرپذير نيست يا تاثير تربيت در آن زياد محسوس نميباشد. ميتوان گفت مراد سعدى از بد بودن بنياد، بدى سرشتهاى وراثتى است.
(١٥٢)- تبار: در فارسى بمعنى دودمان و بمعنى اصل و نژاد است اما در عربى بمعنى هلاك استعمال ميشود، در اينجا مراد، معنى فارسى آن است.
(١٥٣)- اخگر: ذغال نيمافروخته، مراد اين است كه خاموش كردن آتش و بجا گذاشتن ذغال نيمافروخته آن و كشتن مار و نگهداشتن ماربچه، برخلاف عقل است.
(١٥٤)- افعى: مخفف، افعاء.
(١٥٥)-
|
ابر اگر آب زندگى بارد ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه موصول.
در بيت اول، ابر، مسند اليه است و جمله: «اگر آب زندگى بارد» مسند آن ميباشد.
اگر، در اينجا در معنى فرض بكار رفته. مراد اين است: بفرض اينكه از ابر، آب زندگى فرو ريزد ممكن نيست كه با پرورش آب حيات، درخت بيد، ميوه برآورد يا نى بوريا، شكر دهد همچنين با شخص فرومايه و پست، روزگار خود بسر مبر زيرا او چون نى بوريا است و توقع شكر از او نميتوان داشت.
(١٥٦)- طوعا و كرها: به ميل يا بيميل. طوع و كره، هردو مصدر عربى است و بمعنى اسم فاعل بكار رفته و در اينجا قيد حالت است.
(١٥٧)- دام ملكه: حمله دعايى است بمعنى: پادشاهيش بر دوام باد. دام، فعل ماضى و ملك، فاعل آن و هاء، مضاف اليه است.
(١٥٨)- سلك: بكسر سين بمعنى رشته.
(١٥٩)- ياء، در، «يافتى» و «گرفتى»، ياء استمرارى و شرطى است.
\* قاعده راجع به فعل شرط: بعد از كلمه «اگر» كه فرض را برساند فعلهاى شرط و جزا در گلستان بصورت ماضى با ياء شرطى همراه است.
(١٦٠)- بغى: ستم.
(١٦١)- عناد، بكسر عين، دشمنى. مصدر دوم باب مفاعله.