شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٨ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
و با تنوين نصب استعمال ميگردد و آن سه لفظ: موقتا و اثباتا و ذاتا ميباشد. بنابراين باقى الفاظ مختوم با «ت» و تنوين نصب بايد بصورت (ة) نوشته شود مانند نسبة. بهتر اين است كه از استعمال اينگونه صورت در فارسى اجتناب شود. بجاى نسبة گفته شود به نسبت و بجاى وكالة گفته شود با وكالت.
______________________________ (١٣٧)- عنفوان: در زبان عربى، مضاف به شباب يا خمر استعمال ميشود و در فارسى فقط استعمال نوع اول معمول است. عنفوان جوانى، آغاز جوانى است.
(١٣٨)- شباب: بمعنى جوانى.
در عبارت: «ميوه عنفوان شبابش نورسيده»، استعاره بكار رفته است زيرا لذات جوانى به درخت برومند يا باغ همانند گرديده. بنابراين، اضافه ميوه به عنفوان، اضافه استعارى و اضافه عنفوان به شباب، اضافه تخصيصى يا بيانى است.
(١٣٩)- عذار: بكسر عين در عربى چند معنى دارد و يكى از معانى آن، گونه است و مراد از سبزه گلستان عذار، ريش است و معنى جمله چنين ميشود: تازه ريش برآورده بود.
(١٤٠)- دميدن: بمعنى برآمدن و ظاهر شدن.
(١٤١)- شفاعت: بمعنى ميانجيگرى است و روى شفاعت بر زمين نهاد، يعنى بعنوان شفاعت، پيش شاه، زمين خدمت بوسيد و تعظيم و احترام بجاى آورد.
(١٤٢)- برنخورده: يعنى ثمر و ميوه نخورده است. «بر» مخفف «بار» است.
(١٤٣)- ريعان: بفتحتين بمعنى نمو و رشد و افزايش است.
(١٤٤)- تمتع: مصدر باب تفعل بمعنى بهرهمندى. تمتع نيافته، ماضى نقلى منفى، با حذف رابط است.
(١٤٥)- توقع: مصدر باب تفعل، بمعنى انتظار انجام كارى داشتن.
(١٤٦)- منت نهادن: بمعنى احسان كردن است.
(١٤٧)-
|
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است ... |
بيت بر وزن شماره ١٤ با قافيه موصول مردف.
(١٤٨)- بنياد: از ريشه پهلوىt ?ad -nuB . مركب از بن و دات (دادن).
(١٤٩)- نااهل: صفت مركب از «نا»، پيشاوند نفى و «اهل»، صفت عربى بمعنى شايسته.
\* قاعده راجع به تركيب صفت با حرف نفى فارسى: تركيب صفات عربى با پيشاوند نفى فارسى، بسيار بجا است. از قبيل ناصالح، ناقابل، نالايق.
(١٥٠)- گردكان: گردو.