شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٥ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
\* قاعده: الف مقصوره هرگاه در مرتبه چهارم يا پنجم واقع شود بصورت ياء نوشته ميشود و در همه اسماء مكان عربى، داراى همين صورت است. بطور كلى هرگاه اسم مقصور اضافه گردد يا آنكه ياء نكره يا پساوند ديگرى به آن افزوده گردد، بصورت الف نوشته ميشود مانند «مأواى خود، ماوايى گزيد».
______________________________ (١٠٦)- مدّبران: مدّبر، اسم فاعل از تدبير.
\* قاعده مربوط به جمع الف و نون: چنانكه در تعليق بر ديباچه گفته شد، ما بايد شيوه سعدى را بكار بريم و اسمها و صفتهاى عربى را در مورد اشخاص مانند نامها و صفتهاى فارسى با الف و نون جمع ببنديم.
(١٠٧)- ممالك: جمع مملكت بفتح لام، بمعنى كشورها. ممكن است مملكت معنى مصدرى داشته باشد و بجاى تسلط بكار رود. در آنصورت در زبان عرب، لام آن با هر سه حركت خوانده ميشود.
(١٠٨)- مضرت: بفتح ضاد، مصدر ميمى و حاصل مصدر بمعنى زيان بردن و زيان.
جمع آن مضار با تشديد راء.
(١٠٩)- مشورت: با فتح واو، اسم مصدر اشاره است و معنى حقيقى اشاره، نظر دادن و بيان مصلحت كردن است.
(١١٠)- نسق: با سكون سين، مصدر و بمعنى نظم و ترتيب است. نسق بفتح سين بمعنى مرتب ميباشد. بعلاوه گاهى در زبان فارسى نسق بمعنى كيفر و مجازات استعمال ميشود. لكن لفظى كه به اين معنى است از زبان مغولى گرفته شده.
(١١١)-
|
درختى كه اكنون گرفتست پاى ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣
(١١٢)- گرفتست پاى: يعنى ريشه دوانيده است.
(١١٣)- هلى: فعل مضارع التزامى، دوم شخص مفرد از مصدر هليدن و هشتن بمعنى بحال خود واگذاشتن است.
(١١٤)- گردان: جمع گرد، بمعنى دليران. در بعضى نسخهها «به گردونش» ضبط شده يعنى با نيروى گردون (فلك) آنرا نميتوانيم ريشهكن كنيم (ضبط اول صحيحتر مينمايد).
(١١٥)- برنگسلى: از مصدر برگسليدن بمعنى برنخواهى كند و جدا نخواهى ساخت.
(١١٦)-
|
سرچشمه شايد گرفتن به بيل ... |
مراد اين است كه پيشگيرى هرخطر آسان است چنانكه پيشگيرى آب از سرچشمه با بيل امكانپذير است لكن چون از موقع بگذرد ديگر خطر، قابل پيشگيرى نيست چنانكه بسا است كه با فيل هم نتوان از سيلاب گذر كرد. (ميان پيل و بيل، جناس خط يا جناس تصحيف است).