شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٩٦ - حكايت(١٦)
سلطان و دزد از پاسبان و ٤٢١ فاسق از ٤٢٢ غماز و ٤٢٣ روسپى از ٤٢٤ محتسب و آنرا كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است.
|
٤٢٥ مكن فراخروى ٤٢٦ در عمل اگر خواهى |
كه وقت ٤٢٧ رفع تو باشد مجال دشمن تنگ |
|
|
تو پاك باش و مداراى برادر از كس باك ٤٢٨ |
٤٢٩ زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ |
|
گفتم: حكايت آن ٤٣٠ روباه، مناسب حال تو است كه ديدندش ٤٣١ گريزان و افتان و خيزان. كسى گفتش اين چه ٤٣٢ آفت است كه موجب چندين ٤٣٣ مخافت است؟ گفتا شنيدهام كه تر را ٤٣٤ به سخره ميگيرند گفت: اى ٤٣٥ سفيه، شتر را با تو چه مناسبت است و ترا بدو چه ٤٣٦ مشابهت. گفت: خاموش كه اگر حسودان به غرض گويند كه اين شتر است و گرفتار آيم، كرا غم ٤٣٧ تخليص من باشد تا ٤٣٨ تفتيش حال من كند؟ و تا ٤٣٩ ترياق از ٤٤٠ عراق آورده شود، مارگزيده مرده باشد. ترا همچنين فضل است و ديانت و تقوى و امانت، اما ٤٤١ معاندان، در كمينند و مدعيان، گوشهنشين اگر آنچه حسن سيرت تو است، بخلاف آن تقرير كنند و در معرض خطاب پادشاه آيى، در آن حالت كه را مجال مقالت باشد؟ پس مصلحت آن ميبينم كه ملك قناعت را ٤٤٢ حراست كنى و ترك ٤٤٣ رياست گويى.
|
٤٤٤ به دريا در، منافع بيشمار است |
وگر خواهى ٤٤٥ سلامت، بركنار است |
|
رفيق، اين سخن بشنيد و بهم برآمد و روى از حكايت من درهم كشيد و سخنهاى رنجشآميز گفتن گرفت كه اين چه عقل و كفايت است و فهم و ٤٤٦ درايت! قول حكما درست آمد كه گفتهاند: دوستان در زندان بكار آيند كه بر سفره، همه