شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨ - قسمت هشتم - وظيفه ما در برابر عرفان اسلامى يا آيين جهانى
و همه افراد اين نوع را عهدهدار امانت الهى ميداند. خلافت انسان از باب استعداد وى جهت ادراك علوم و معارف است وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها. بوسيله وقوفى كه بر همه حقايق اسمى دارد بر فرشتگان برترى يافته است و سزاوار مقام خلافت شده و موظف است به نفع خود از هرچه در زمين است بهرهمند شود اما اين بهرهمندى، نوعى است و به همه تعلق دارد.
تنها تخصيص از باب آنست كه هرفرد به وظيفه محدود خويش در آبادانى و عمران اين زمين قيام كند و شرط چنين قيامى بهرهمندى از عقل است كه تنها با آن ميتواند مصلحت موجوداتى را كه خدا در تصرف او قرار داده است بازشناسد و اگر نادان و سفيه باشد بهرهمندى مستقيم نخواهد داشت وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً اين بود مختصرى از بيان توحيد و سلوك و مؤاخات و مراسات و مواسات و حريت و صلح و صفائى كه عرفان قرآنى براى بشر مقرر داشته و ايرانيان مسلمان بهتر از همه معانى آنرا ادراك كرده و با نوشتن كتابها و گفتن سخنها، يكايك از مطالب و مقاصد آنرا پرورده و بما سپردهاند. اينك نوبت ما است كه در اينجهان پرآشوب و در زمانيكه هردم نايره جنگ در شرف اشتعال است رايت عرفان قرآنى در دست گيريم و با رهبرى ذوق ايرانى خود جهان را به مكتب كشف و شهود دعوت كنيم و از اختلاف و نفاق ملل پيشگيرى بعمل آوريم تا اخلاص و صفا بر همه جهانيان سايهگستر شود و بجاى شرنگ غرور كه خون برخى را فاسد و دلهايشانرا افسرده ساخته جامى از باده صافى عرفان بكامشان ريزيم باشد كه اين باده مستىزاى هوشيارشان كند و از خواب غفلت بيدارشان سازد تا از نيروى عقل خويش كه اكنون در راه نابودى بشر بكار ميرود در راه صلح و صفا كه مقدر و مقرر الهى است بهرهور گردند و شايسته مقام خلافت الهى و قيام به وظيفه عبادت خالق و خدمت خلق باشند. همه صاحبدل شوند و با عارفان ايرانى در سوز و گداز عشق لاهوتى، خودى خود را فراموش كنند و خويش و ديگران را در آيينه روى محبوب ببينند و از يك جلوه او نقشها در اوهام خود پذيرند و هميشه و همهجا تنها خدا بينند و بس:
|
رسد آدمى بجايى كه بجز خدا نبيند |
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت |
|