شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٣ - حكايت«٢٠» وزيرى غافل را شنيدم كه خانه رعيت خراب كردى
به صبر و بردبارى معروف گرديده و شايد تحمل زياد وى موجب شده باشد كه اين چهارپا را كودن و بيهوش بدانند. مصريان قديم سر و گوش خر را نمودار حماقت ميشناختند. روميان برخورد با خر را به فال بد ميگرفتند. هماكنون خر به كمهوشى و لجاج معروف است و از بانك خر در قرآن به زشتى ياد شده است.
قضيه پنجم كتاب اول اقليدس بنام قضيه حمار موسوم است.
______________________________ (٥٦٤)- مردم در: حيوانى كه آدمى را ميدرد.
(٥٦٥)-
|
مسكين خر اگرچه بىتميز است ... |
بيت بر وزن شماره ٨ با قافيه مردف موصول.
مسكين: گدا، در اينجا مجازا بمعنى بيچاره آمده.
(٥٦٦)- تميز: مخفف تمييز بمعنى تشخيص دادن است و بىتميز بمعنى فاقد عقل و تشخيص است.
(٥٦٧)- بار بردار: بمعنى باربر. اما بار بردار كه صفت فاعلى مركب و مخفف باربردارنده باشد چندان مناسب نيست زيرا خر، بار را برنميدارد. در قديم، از گاو براى باربرى و حتى سوارى استفاده ميشده است.
(٥٦٨)- طرف: با دو فتحه بمعنى قسمت.
(٥٦٩)- ذمائم: جمع ذميمه يعنى ناپسنديده.
(٥٧٠)-
|
حاصل نشود رضاى سلطان ... |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مردف موصول.
(٥٧١)- خاطر جستن: بمعنى دلجويى كردن است و مراد از بندگان در اينجا خدمتگزاران پادشاه است و بيت اول، مقدمه اثبات بيت دوم است. معنى چنين ميشود:
همچنانكه تا در دلجويى و تحصيل رضاى خدمتگزاران شاه سعى نشود، خشنودى شاه بدست نمىآيد تا با خلق خداى كه بندگان اويند نيكى نكنى، خداى بر تو نمىبخشايد.
(٥٧٢)-
|
نه هركه قوت بازوى و منصبى دارد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف.
(٥٧٣)- منصب: مصدر ميمى يا اسم مكان از نصب به معنى مقام. اصل آن بكسر صاد است و در فارسى با فتح صاد (بصورت مصدر ميمى در معنى اسم مكان) بكار ميرود.
(٥٧٤)-
|
توان به حلق فروبردن استخوان درشت ... |
در اين بيت، حلق و شكم و ناف با هم جمع آمده و از آن صنعت مراعاة النظير پيدا شده.
(٥٧٥)-
|
نماند ستمگار بد روزگار ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.