شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٥١
مراد شيخ اين است كه در كتاب گلستان از اشعار پيشينيان درج نشده و از اينجهت، رويه شيخ، برخلاف رسم مؤلفان و مصنفان پيش از او است.
______________________________ (٥٧٩)-
|
كهنخرقه خويش پيراستن .... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف مركب موصول.
(٥٨٠)- پيراستن: غالبا بمعنى زيبا ساختن بوسيله كم كردن زوايد نازيبا است. گاهى هم مرادف آراستن بمعنى زينت دادن بكار ميرود.
(٥٨١)- جامه: در اينجا در مقابل خرقه آمده است و مراد، لباس نو يا حداقل لباس معمول همگان است.
(٥٨٢)- غالب گفتار سعدى طربانگيز است ...: تركيب اين عبارت چنان است كه ديگرى سعدى را ميستايد اما در واقع در اينجا. شيخ اجل، صنعت التفات بكار برده يعنى از خود كه متكلم است مانند شخص غايب سخن ميگويد. مراد شيخ آن است كه بعضى غرضورزان از باب آنكه عبارات گلستان طرب و طيبت و خوشى و شوخى دربر دارد، بر افصح المتكلمين عيب گرفتهاند. به پندار ايشان، دانشمند و خردمند بايد هميشه سخن به جد گويد و نويسد و گفتن سخنان طربآميز و نوشتن عبارات طيبتانگيز، در ديده ايشان كار خردمندان نيست. بلكه، بيهوده، مغز دماغ بردن و بيفايده، دود چراغ خوردن است.
آنگاه سعدى، نظر صاحبدلان را كه روى سخن با ايشان دارد بيان كرده است. چه در پيشگاه خاطر آنان، گفتههاى سعدى پندهايى است شفابخش و آميختهاى است از داروى تلخ و ظرافتهاى شيرين تا موجب ملال و خستگى طبع نشود و همگان آنرا با گوش قبول بنيوشند و داروى تلخ نصيحت را با گوارايى نوشند.
(٥٨٣)- مغز دماغ بردن: يعنى صرف كردن نيروى دماغى و فكرى.
(٥٨٤)- دود چراغ خوردن: كنايه از كار كردن شبانه با زحمت در شعاع چراغ است. در قديم، چراغ، ظرفى بوده كه در آن روغن ميريختند و در ميان آن فتيله ميگذاشتند ازاينروى شعله چراغ همراه با دود و دوده بود.
(٥٨٥)- نماناد: «الف» در نماناد، ادات التزام است كه بر تمنى و درخواست و انتظار، دلالت دارد.
(٥٨٦)- ملول: با قبول، موازن و همسجع است.
(٥٨٧)-
|
ما نصيحت بجاى خود كرديم .... |
مثنوى بر وزن شماره ١.
(٥٨٨)-
|
بر رسولان پيام باشد و بس: |
اقتباس است از قرآن مجيد:
ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ آيه ٩٩ از سوره مائده. ترجمه: بر عهده رسول و فرستاده،