شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٢٢ - (٧١) درويش ضعيفحال را در خشكى تنگسال مپرس
زندگى است.
مفاد اين شعر چنان است كه ادراك حالات نفسانى كسان ديگر بوسيله مشاهده حالات شخصى خويش ممكن است. كسى كه فاقد حالتى باشد، نميتواند آن حالت را در ديگران دريابد. در مواردى كه از باب حفظ مصالح اجتماعى، ميبايست از حال ديگران باخبر باشند، شرايع و حكما و عرفاء، دستورهايى دارند، چنانكه روزه در شرايع بهمين منظور مقرر شده است تا توانگران با تحمل گرسنگى، حال گرسنگان را دريابند.
______________________________ (٣٦٤)-
|
اى كه بر مركب تازنده سوارى هشدار ... |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مطلق مردّف.
(٣٦٥)- مركب: وسيله سوارى است و معمولا مركب در عرف شايع، بر اسب اطلاق ميشود.
(٣٦٦)- تازنده: صفت فاعلى است از تاختن كه هم فعل لازم است و هم فعل متعدى. در اينجا تاختن فعل لازم است و از اينجهت، صفت براى مركب واقع شده.
(٣٦٧)- خاركش: كسى است كه خار و بوتههاى سوختنى و هيزم را از صحرا فراهم مىآورد و ميفروشد.
(٣٦٨)- در گل بودن: و پاى خر در گل فرورفتن، كنايه از پريشان و حيران و بيچاره شدن است
(٣٦٩)-
|
آتش از خانه همسايه درويش مخواه ....: |
در اين بيت الفاظ آتش و دود و خانه و روزن، صنعت مراعات النظير را بوجود آورده است. مراد اين است كه اگر مىبينى دود از روزن خانه همسايه درويش برمىآيد، مپندار كه او آتش در خانه دارد و مشغول طبخ غذا است بلكه آن دود، آه حسرتى است كه از دل ساكنان آن خانه از روزن به آسمان ميرود. بنابراين به طلب آتش، پيش چنين همسايهاى مرو.
(٧١) درويش ضعيفحال را در خشكى تنگسال مپرس ...
(٣٧٠)- ضعيفحال: مركبّ از صفت و اسم عربى است. بعضى اين نوع تركيب را بصورت عربى بكار ميبرند مثلا ميگويند: ضعيف الحال. قوى البنيه. بهتر اين است كه استعمال چنين صورتى متروك شود و بر اسم، حرف «ال» داخل نكنند. فى المثل بگويند: قوىبنيه، سالممزاج.
(٣٧١)- چونى: چگونهاى. در چه حالى.
(٣٧٢)- معلوم: بمعنى مقررى و رزق و روزى است.
(٣٧٣)-
|
كسى كه بينى بارش بگل درافتاده ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه موصول.