شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٧ - قسمت سوم - گلستان از نظر سبك
مبناى گلستان بر ايجاز است و ايجاز از مختصات زبان پارسى است كه از عهد ساسانيان تا زمان مغول پيروى ميشده است. غالبا سعدى در هرموضوع بصورت حكايتى كوتاه طرحى ميدهد و نتيجهگيرى و تفصيل آنرا بدون تصريح بعهده خواننده ميگذارد. اگر ادباى معاصر ما بخواهند ميتوانند از هريك از حكايات گلستان و بوستان رمان يا تئاترى ترتيب دهند.
داستانهاى گلستان و بوستان ساختگى و واهى نيست و محصول جهانگرديها و سياحتهاى مردى دانا و عرفان پيشه است كه ميتوانسته است در همه وقايع و صحنهها و پديدهها دقيق باشد. وى در همه آنها دقيقانه بمنظور كسب عبرت و تحصيل حكمت نگريسته است، پس سخنان او سرسرى نيست چه شيخ مردى فقيه و متدين بوده و هم با مردم متدين و هم با افراد بيدين همنشين شده و بخوبى دانسته است كه دين بايد رهبر افراد و اجتماعات باشد و در عين حال از واقعيات زندگانى اجتماع زمان خود و شايد اجتماع زمانهاى آينده بىخبر نيست كه تا چه حد از راه و رسم ديندارى جداست. او به علل اين اختلاف و دوگانگى پى برده و با زبان انتقاد، علتها را شناسانيده و گاهى هم وسيله رفع علل را با اشارهاى لطيف نشان داده است.
گلستان از جهت نوع نثر شبيه مقامه است زيرا صنايع لفظى و معنوى در عبارات آن بكار رفته و حكايات آنهم غالبا بيان وقايع سفرهاى شيخ است و چنانكه گفتيم هرحكايت از حكايات گلستان آميختهاى متناسب از نظم و نثر است. مجموعه اين سه خصوصيت كه برشمرديم از خصايص مقامهنويسى است لكن گلستان را از جنس مقامات قاضى حميد الدين در زبان فارسى يا مقامات بديعى و حريرى در زبان عربى نميتوان بشمار آورد چه صنعتگرى سعدى متكلفانه نيست و هرصنعتى كه پيش آمده تراويده ذوق لطيف خود اوست و ناشى از خودسازى و فضل فروشى نمينمايد. هرچند بيشتر عبارات گلستان، مسجوع و گاهى مرصع است، زيبايى گلستان تنها به سجع و ترصيع و صنعتهاى لفظى ديگر آن بستگى ندارد و حتى بسيارى از حكايات گلستان در عين حال كه خالى از سجع و ديگر صنايع است گاهى بواسطه ايجازش چنان دلنشين مىافتد كه از صنايع ديگر مستغنى است. در غالب حكايتهاى گلستان نظرهاى اخلاقى متخالف طرح ميشود و شيخ با استدلال خطابى، يكى را بر ديگرى رجحان مينهد لكن خواننده را به غور و دقت واميدارد و در اظهار نظر آزاد ميگذارد. در برخى از قصهها، مناظره ترتيب يافته چنانكه قصه مشتزن و حكايت جدال سعدى با مدعى از اين دست است و گاهى چنان مطالب را تجزيه و تحليل ميكند كه خواننده را شيفته اجزاء خود ميسازد و در يكايك مرواريدها و تركيب زيباى مجموعه آنها خيره ميگرداند. در بيشتر موارد، موضوع سخن بقدرى عالى است كه علو مطلب، خودبخود هرصنعتى را به دنبال ميكشاند يا هرهنرنمايى ادبى را در خود منحل ميسازد. بيشتر در قطعههاى گلستان صنعتهاى سجع و موازنه و ترصيع و انواع جناس و