شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦٣ - (٩٤)
|
سخن بلطف و كرم با درشتخوى مگوى |
كه زنگخورده نگردد بنرم ٤٦٤ سوهان پاك |
|
(٩٢)
هركه در ٤٦٥ پيش سخن ديگران افتد تا مايه فضلش بدانند، پايه جهلش بشناسند.
|
٤٦٦ ندهد مرد هوشمند جواب |
مگر آنگه كز او سؤال كنند |
|
|
٤٦٧ گرچه بر حق بود ٤٦٨ مزاج سخن |
حمل دعويش بر محال كنند |
|
(٩٣)
٤٦٩ ريشى، درون جامه داشتم و شيخ رحمة اللّه عليه هرروز بپرسيدى كه چون است و نپرسيدى كجا است؟ دانستم كه از آن احتراز ميكند كه ذكر همه عضوى روا نباشد و خردمندان گفتهاند: هركه سخن نسنجد از جوابش برنجد.
|
٤٧٠ تا نيك ندانى كه سخن ٤٧١ عين صواب است |
بايد كه بگفتن دهن از هم نگشايى |
|
|
٤٧٢ گر راست سخن گويى و در بند بمانى |
به زانكه دروغت دهد از بند، رهايى |
|
(٩٤)
٤٧٣ دروغ گفتن، به ضربت شمشير ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند. چون ٤٧٤ برادران يوسف ٧ كه به دروغى موسوم شدند، نيز به راست گفتن ايشان اعتماد نماند.
٤٧٥ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ