شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٥٥ - (٦٢)
است خاموش و ٣٠٨ هنرنماى، و نادان چو طبل غازى بلندآواز و ميانتهى.
|
٣٠٩ عالم اندر ميانه جهال |
مثلى گفتهاند ٣١٠ صديقان |
|
|
٣١١ شاهدى در ميان كوران است |
٣١٢ مصحفى در سراى ٣١٣ زنديقان |
|
(٥٨)
٣١٤ دوستى را كه بعمرى ٣١٥ فراچنگ آرند نشايد كه بيكدم بيازارند
|
٣١٦ سنگى به چند سال شود لعل پارهاى |
زنهار تا بيك نفسش نشكنى به سنگ |
|
(٥٩)
عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد عاجز در دست زن ٣١٧ گربز.
|
٣١٨ در خرّمى بر سرايى ببند |
٣١٩ كه بانگ زن از وى برآيد بلند |
|
(٦٠)
٣٢٠ راى بىقوّت، مكر و ٣٢١ فسون است و قوّت بىراى، جهل و جنون
|
٣٢٢ تميز بايد و تدبير و عقل، وانگه ملك |
كه ملك و دولت نادان ٣٢٣ سلاح جنگ خداست |
|
(٦١)
٣٢٤ رندى كه بخورد و بدهد، به از عابدى كه روزه دارد و بنهد.
(٦٢)
٣٢٥ هركه ترك شهوات از بهر قبول خلق داده است از شهوتى حلال در شهوتى حرام افتاده است.
|
٣٢٦ عابد كه ٣٢٧ نه از بهر خدا گوشه نشيند |
٣٢٨ بيچاره در آيينه تاريك چه بيند! |
|