شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٤٨ - (٣٣)
١٥٧- بطيره گفت مسلمان گر اين ١٥٨ قباله من درست نيست، خدايا جهود ١٥٩ ميرانم
|
جهود گفت: ١٦٠ به تورات ميخورم سوگند |
وگر ١٦١ خلاف كنم همچو تو مسلمانم |
|
|
گر از ١٦٢ بسيط زمين عقل ١٦٣ منعدم گردد |
بخود گمان نبرد هيچكس كه نادانم |
|
(٣١)
ده آدمى بر سفرهاى بخورند و دو سگ ١٦٤ بر جيفهاى بسر نبرند. حريص، با جهانى گرسنه است و قانع به نانى سير و حكما گفتهاند: توانگرى به قناعت، به از توانگرى به بضاعت.
|
١٦٥ روده تنگ به يك نان ١٦٦ تهى پر گردد |
نعمت روى زمين پر نكند ديده ١٦٧ تنگ |
|
|
١٦٨ پدر چون ١٦٩ دور عمرش ١٧٠ منقضى گشت |
مرا اين يك نصيحت كرد و ١٧١ بگذشت |
|
|
كه ١٧٢ شهوت آتش است از وى بپرهيزد |
١٧٣ به خود بر، آتش دوزخ مكن ١٧٤ تيز |
|
|
١٧٥ در آن آتش ندارى طاقت ١٧٦ سوز |
به صبر ١٧٧، آبى بر اين آتش، زن ١٧٨ امروز |
|
(٣٢)
هركه در ١٧٩ حال توانايى نكويى نكند در وقت ناتوانى سختى بيند.
|
بد ١٨٠ اخترتر از مردمآزار نيست |
كه روز مصيبت، كسش يار نيست |
|
(٣٣)
١٨١ هرچه زود برآيد، دير نپايد.
|
١٨٢ خاك مشرق شنيدهام كه كنند |
بچهل سال، كاسهاى چينى |
|