شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٢ - حكايت«١٨» توانگرزادهاى را ديدم بر سر گور پدر نشسته
______________________________ (١٢١)-
|
نيفتاده در دست دشمن اسير .... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(١٢٢)-
|
پيل كو، تا كتف و بازوى گردان بيند ... |
بيت بر وزن شماره ١٥ با قافيه مقيد موصول مردّف
(١٢٣)- كلوخكوب: مركب از «كلوخ» كه گل خشكيده و خاك بهمفشرده است و «كوب» صفت فاعلى مرخم. رويهم كلوخكوب، وسيلهاى است مانند بيل با دسته بلند و بر سر آن قطعه چوبى است مانند پتك دو سر براى كوبيدن و نرم كردن كلوخهاى زمين بيلزده، كه هماكنون در يزد و كرمان و شيراز در نزد دهقانان معمول است.
(١٢٤)-
|
بيار آنچه دارى ز مردى و زور .... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(١٢٥)-
|
نه هركه موى شكافد به تير جوشنخاى .... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف
(١٢٦)- جوشنخاى: مركب از «جوشن» لفظ عربى بمعنى زره و «خاى»، صفت فاعلى مرخم (خاينده).
(١٢٧)-
|
به كارهاى گران مرد كارديده فرست .... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد.
(١٢٨)- پيوند: در پهلوىdnavtaP . پيوند گسليدن: بريدن اتصال است و مراد از آن پاره شدن رگها يا بندها است.
(١٢٩)- دانشمند: دانشمند در اينجا بمعنى فقيه آمده و مراد اين است كه شخصى كه در جنك تجربه داشته باشد برايش جنك چنان آسان است كه مسئله شرعى براى فقيه.
حكايت «١٨» توانگرزادهاى را ديدم بر سر گور پدر نشسته ...
(١٣٠)- كتابه: بكسر اول مأخوذ از عربى همان است كه در زبان معمول، كتيبه ميگوييم و آن كاغذ يا پارچه يا سنگى است كه بر آن عبارتهايى زيبا با خطى جلى و نيكو بنويسند.
(١٣١)- رخام: با ضم اول، نوعى سنك سفيد.
(١٣٢)- موت الفقراء راحة و موت الاغنياء حسرة: ترجمه: مرگ درويشان آسايش است و مرگ توانگران حسرت. اصل حديث بنظر نرسيد و مضمون آن از جمله مقبولات است اما در حديث آمده است الموت ريحانة المؤمن: ترجمه: مرگ براى مؤمن گل و ريحان است.