شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٥١ - حكايت«١٩» يكى را از ملوك عرب حديث مجنون ليلى و شورش حال وى بگفتند
نداشت، دنيا گل روى او فروريخت.
______________________________ (٢١٤)- خاربنان: جمع خاربن، مركب از خار و بن كه بمعنى ريشه است.
(٢١٥)- فرش هوس درنورديدن: بساط هوىوهوس جمع كردن و بكنارى گذاشتن است.
(٢١٦)-
|
سود دريا نيك بودى گر نبودى بيم موج ... |
قطعه بر وزن شماره ١٤ با قافيه مردف.
(٢١٧)- طاووس: آوردن طاووس و مار، در يك بيت اشاره به قرابت افسانهاى است كه اين دو در داستان آدم دارند چه بنابر آن داستان، مار، دربان بهشت بوده و طاووس در بهشت ميخراميده. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله آدم).
حكايت «١٩» يكى را از ملوك عرب حديث مجنون ليلى و شورش حال وى بگفتند ...
(٢١٨)- مجنون: مجنون قيس عامرى كه ديوانى شعر بدو منسوب است يكى از عاشق- پيشگان است كه در ادب عربى و فارسى شهرتى تمام يافته و قصهاش را حكيم نظامى گنجوى و امير خسرو دهلوى و جامى و مكتبى و قسمتى از آنرا وحشى بافقى بنظم آوردهاند. وى از قبيله بنى عامر بود. پدرش ملوح نام داشته اما نام پدر و نام قبيله وى متفق عليه نيست. ليلى دختر مهدى، دختر عموى قيس بود، و كنيه ليلى را از روى اشعار ديوان قيس عامرى ام مالك و ام تعمر ذكر كردهاند. بعضى هم اصل داستان را عشق قيس بن زريح برادر رضاعى امام حسن يا امام حسين ٨ پنداشتهاند و معشوقه او را لبنى ناميدهاند و گفتهاند كه امام حسن، لبنى را براى قيس خواستگارى كرد و اين دو با هم مزاوجت كردند اما چون پدر لبنى موافق نبود كار به طلاق انجاميد و قيس دچار جنون شد و لبنى را نيز مرگ درربود. عدهاى گفتهاند كه قيس عامرى را به جنون متهم ساختند تا از مزاوجت با ليلى محرومش دارند. گروهى ديگر گفتهاند كه داستان عشق مربوط به جوانى است از بنى اميه و مجنون يا قيس نام مستعارى است كه وى بخود داده و براى معشوقه خود هم اسم مستعار ليلى را برگزيده است. گمان برخى بر آن است كه اصلا قصه ليلى و مجنون داستانى ساخته و پرداخته اهل ذوق و عرفان است. بهرحال در حكايت قيس عامرى آمده است كه عربى (شايد يكى از امراى عرب) ليلى را ديد سيهفام و ضعيفاندام، به مجنون گفت كه از عشق او درگذرد و تزويج دختر خود را پيشنهاد كرد مجنون گفت ليلى را بايد از چشم مجنون ديد.
اضافه مجنون به ليلى اضافه انتساب است.
\* قاعده راجع به اضافه: اضافه انتساب سه قسم دارد: ١- اضافه بنوّت مانند سعد زنگى، ٢- اضافه بيان قبيله مانند حاتم طى. ٣- اضافه انتساب مطلق مانند مجنون ليلى.