شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٣٩ - حكايت«١٠» در عنفوان جوانى چنانكه افتد و دانى با شاهدى سرى و سرى داشتم
______________________________ (٩٧)- مهره: پهلوى آنkartuM ,karduM بمعنى حلقه در فارسى درى بمعنى قطعهاى از استخوان يا چوب يا سنگ است كه مدور يا بشكل كره باشد و از مهر گرفته شده و هاى غير ملفوظ آن ادات تشبيه است.
مهره مهر برچيدن: كنايه از برهم زدن دوستى است.
(٩٨)-
|
برو هرچه ميبايدت پيش گير ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف مردّف.
(٩٩)-
|
شپّره گر وصل آفتاب نخواهد ... |
بيت بر وزن شماره ٢٠ با قافيه مردف موصول.
(١٠٠)-
|
فقدت زمان الوصل و المرء جاهل |
وزن شماره ٢٨.
ترجمه: زمان وصل و ديدار را از دست دادم، آرى آدمى ارزش زندگانى خود را پيش از مصيبتها نميداند.
(١٠١)-
|
بازآى و مرا بكش كه پيشت مردن: |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد موصول.
(١٠٢)- حلق داوودى: يعنى حلقى كه از آن آواز خوش مانند آواز حضرت داود برمىآيد.
حلق داوودى متغير شده و جملههاى متوالى آن، حاكى از آن است كه آن جوان بحد بلوغ رسيده و زيباييش از دست رفته.
(١٠٣)- بر سيب زنخدانش ... زنخدان به سيب تشبيه شده و گرد به استعاره، موى عذار است.
(١٠٤)- كناره گرفتن: بمعنى دور شدن است اما در كنار گرفتن پيش خود جاى دادن و در آغوش گرفتن است.
(١٠٥)-
|
آنروز كه خط شاهدت بود ... |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مردف به ردف مركب و موصول.
(١٠٦)- فتحه و ضمّه: دو علامت اعراب است و برنشاندن فتحه و ضمه، گذاشتن حركات و اعراب است بالاى خط و در اينجا كنايه از ريش و سبلت برآوردن است.
(١٠٧)-
|
تازهبهارا ورقت زرد شد ... |
مثنوى بر وزن شماره ١١.
(١٠٨)-
|
ديگ منه كاتش ما سرد شد: |
مراد اين است كه آتش شوق، سرد شده است ديگر ديگ سودا بر سر آن نهادن بيفايده است.