شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٠٢ - حكايت«١٣» يكى در مسجد سنجار بتطوع بانگ نماز گفتى
شهر را تالاب ميپوشيده بنام استخر موسوم گرديده. استخر، بدست ابو موسى اشعرى فتح شد و از زمانى كه در نزديكى آن شهر شيراز بنا گرديد از اهميت افتاد. سعدى در بيت خود همزه «استخر» را همزه وصل گرفته ولى از جهت قواعد عربى، همزه استخر، همزه وصل نيست، ولى از نظر آنكه همه همزههاى اول واژههاى فارسى، قابليت وصل را دارد، اينگونه استعمال صحيح بنظر ميرسد.
______________________________ (٦٠)- بعلت جاهى كه داشت بليتش همىكشيدند و اذيتش را مصلحت نديدند:
در اين دو قرينه، سجع و موازنه بكار رفته است.
(٦١)- پرسش: پرسش حال.
(٦٢)- مبارك خوابى است ...: گزارش خواب، مانند تداعى معانى بر قوانين مجاورت و مشابهت و تضاد غالبا مبتنى بوده و در اين مورد از قانون تضاد استفاده شده است.
(٦٣)-
|
از صحبت دوستى به رنجم ... |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مطلق مردف.
(٦٤)- حسن: صفت مشبهه عربى بمعنى زيبا و نيكو.
نظير اين قطعه، از ابى حيان اندلسى:
|
عداى لهم فضل علىّ و منّة |
فلا اذهب الرّحمن منّى الاعاديا |
|
|
هم بحثوا عن زلّتى فاجتنبتها |
و هم نافسونى فاكتسبت المعاليا |
|
ترجمه: دشمنان را بر من فضل و احسان است. خداى اين دشمنان را از من مگيراد چه ايشان در مقام جستجوى لغزش من بودند و اين باعث شد كه من از لغزش دورى گزينم. همچنين آنان به رقابت با من برخاستند و اين امر موجب شد كه من خصال عاليه بدست آورم.
(٦٥)-
|
هر آنكس كه عيبش نگويند پيش ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
حكايت «١٣» يكى در مسجد سنجار بتطوع بانگ نماز گفتى ...
(٦٦)- سنجار: بكسر اول نام ناحيهاى است از نواحى موصل در عراق كه در حدود چهلهزار جمعيت دارد و مركز آن بهمين نام است. اين شهر فعلا از شهرهاى ييلاقى است و در قديم قلعه آن معروف بوده و ميان ايران و روم شرقى و در زمان صفوى ميان دولت عثمانى و دولت ايران دست بدست ميشده است. ابو حمزه اصفهانى، سنجار را معرب سنگار گرفته است گفته شده است كه سنجر بن ملكشاه بمناسبت ولادتش در اين شهر بنام سنجر موسوم گرديده است.
(٦٧)- تطوّع ميل داشتن، رغبت داشتن و انجام دادن عملى بىمزد براى رضاى خدا.
(٦٨)- بانگ نماز: فارسى اذان است.