شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٠ - حكايت«١٤» حاتم طايى را گفتند از خود بزرگ همتتر در جهان ديدهاى يا شنيدهاى؟
يعنى اگر تاتار، مخنث را بكشد، تاتار قابل قتل نيست زيرا شخص فرومايه و مستحق قتل را كشته است. در بيت دوم، مخنث، در هنگام عمل زشتش به پل تشبيه شده است.
______________________________ (١٠٣)- نعت: صفت، جمع آن: نعوت. در اصطلاح، نعت را بر صفت نحوى اطلاق ميكنند.
(١٠٤)- عزّت نفسم فتوى نداد: يعنى عزت نفس مرا دستور نداد و قبول نكرد.
(١٠٥)-
|
نخورد شير نيمخورده سگ ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(١٠٦)- به هيچ در مشمار: يعنى او را هيچ بحساب نياور يا او را حتى به اندازه صفر و عدم محسوب ندار.
(١٠٧)- پرنيان: ريشه پهلوى آن، پرنيكانnakinraP ، حرير منقش در غايت لطافت.
(١٠٨)- نسيج: لفظ عربى بمعنى منسوج يعنى بافته و پارچه.
(١٠٩)- لاجورد: يا «لاژورد». معرب آن «لازورد» كه در فرانسهiluzal sipal ياetiluz ?el ناميده ميشود و رنگ لاجوردى راruzA نامند. لاجورد، سنگى است زيبا برنگ آبى كه در نقاشى و تزيين از آن استفاده ميكنند. سيليكات آلومينيوم و سديم است و گوگرد هم دارد.
مراد بيت اين است كه جامه پرنيان بر شخص نااهل مانند طلا و لاجوردى است كه در نقاشى ديوار بكار برند كه بيهوده و ضايع است.
حكايت «١٤» حاتم طايى را گفتند از خود بزرگ همتتر در جهان ديدهاى يا شنيدهاى؟
(١١٠)- پشته: مركب است از پشت به اضافه هاء نسبت. مقدارى كه بتوان يكباره بر- پشت حمل كرد.
(١١١)- سماط: بكسر اول، سفره و خوان است. جمع آن سمط.
(١١٢)-
|
هركه نان از عمل خويش خورد ... |
بيت بر وزن شماره ١٨ با قافيه موصول.
نظير اين قصه، افسانهاى است يونانى كه خلاصه آن چنين است: ژوپيتر خداى بزرگ اولمپيا، ميهمانى ترتيب داد و همه خدايان و موجودات زنده را به خوان خود دعوت كرد. دعوت او را همه اجابت كردند غير از كلونه?enol ?ehK (سنگپشت) كه از خود علو همت نشان داد و از قبول ميهمانى سر باززد و در نتيجه اين امتناع، ژوپيتر بر او خشم گرفت و خانه بر دوشش ساخت.