شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٠٣ - حكايت«٣٨» فقيهزادهاى پدر را گفت كه هيچ از اين سخنان
______________________________ (٤٨٩)-
|
ور نماند بگفتنش كردار: |
يعنى هرچند كردارش به گفتارش شبيه نباشد.
«ماند» در اينجا از مصدر مانستن است.
(٤٩٠)-
|
خفته را خفته كى كند بيدار: |
گفته مدعى است. مراد سعدى اين است كه برخلاف آنچه ميگويند ممكن است خفتهاى خفته ديگر را با حركات يا صداى خود بيدار كند، چنانكه آن زن فاجره، نابينا را به اشتباه گفتهاش آگاه ساخت، همچنين اشاره بدان دارد كه غفلتها متفاوت است و از يك نوع نيست ازاينروى بسا است كه برخى غافلان سبب هوشيارى بيخبران ديگر بشوند. سعدى در اين بيت خود اشاره و اعتراض به گفته حكيم سنائى غزنوى دارد كه گفته است:
|
عالمت خفته و تو هم خفته |
خفته را خفته كى كند بيدار |
|
(٤٩١)-
|
مرد بايد كه گيرد اندر گوش ... |
نظير: خذ العلم من افواه الرّجال (و لو من افواه الرّجال)
ترجمه: دانش فراگير هرچند از دهان مردان (مردم) باشد.
(٤٩٢)-
|
صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف مردّف.
(٤٩٣)- خانقاه: معرب خانگاه بمعنى صومعه درويشان كه در آنجا به عبادت پردازند. تأسيس خانقاه براى آن بوده كه درويشان از هرناحيه و هرمذهبى كه باشند خلال سير و سياحت خود در خانقاهها مقام كنند.
(٤٩٤)- فريق: اسم جمع عربى بمعنى گروه.
(٤٩٥)- غريق: بر وزن فعيل بمعنى مفعول، غرقشده و جمع آن غرقى است.
مراد اين است كه اهل دلى، خانقاه صوفيان را ترك گفت و به قيلوقال مدرسه پيوست. از او پرسيدند: ميان اهل علم و اهل عبادت چه تفاوت است كه تو فرقه عالمان برگزيدى؟ گفت:
ازاينرو عالمان را بر عابدان ترجيح دادم كه عابد، تنها گليم خود را از آب بيرون ميبرد و در مقام نجات خويش است امّا عالم در پى رهايى غرقشدگان لجه نادانى است.
قطعه بالا اشاره دارد به مضمون احاديثى كه در اين باب وارد شده است منجمله از معاذ مروى است كه پيغمبر اكرم فرموده است: «فضل العالم على العابد كفضل القمر فى ليلة البدر على- ساير الكواكب».
ترجمه: برترى دانشمند نسبت به اهل عبادت مانند فضيلت ماه شب چهارده است بر ساير ستارگان.
از ابى سعيد، روايت شده كه پيغمبر فرموده است:
فضل العالم على العابد كفضلى على امّتى. ترجمه: فضيلت دانا بر عابد مانند فضيلت