شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٠١ - حكايت«٣٨» فقيهزادهاى پدر را گفت كه هيچ از اين سخنان
______________________________ (٤٦٦)- هرچه درويشانند: در اينجا كلمه «هرچه»، براى اشخاص استعمال شده و در مقام تقسيم، استعمال كلمه «هرچه»، بسيار بجا است زيرا گويى كه در مقام جواب از ماهيت است و نوع يا جنس يا صفت را تعيين ميكند.
(٤٦٧)-
|
گر گدا پيشرو لشكر اسلام بود ... |
فرد بر وزن شماره ١٥
مراد شعر اين است كه اگر پيشرو و طلايعدار لشكر اسلام گدايان باشند، كافران از ترس آنكه دچار تقاضا و چشمداشت آنان خواهند شد تا دروازه چين از ايشان ميگريزند.
در قديم، حد چين بعنوان دورترين حد شناخته ميشده است. چنانكه در حديث نبوى است:
اطلب العلم و لو بالصّين. ترجمه: در پى طلب دانش رويد هرچند تا چين باشد.
حكايت «٣٨» فقيهزادهاى پدر را گفت كه هيچ از اين سخنان ...
(٤٦٨)- رنگين: منسوب است به رنگ يعنى داراى رنگ و جلوه.
\* قاعده راجع به نسبت: «ياء و نون» ادات نسبت فارسى است كه بيشتر به اسم مواد، اضافه ميشود: مانند: سيمين، نمكين، رنگين. براى نسبت به اسم معنى غالبا ادات «گين» مىآورند مانند: اندوهگين، شرمگين، غمين و غمگين هردو استعمال شده است.
(٤٦٩)- متكلمان: مراد از متكلمان در اينجا، گويندگان و واعظان است ولى در اصطلاح علمى، متكلم، متخصص در علم كلام است و علم كلام دانشى است كه اصول دين و مذهب را با دلايل عقلى و نقلى به ثبوت ميرساند.
(٤٧٠)-
|
ترك دنيا به مردم آموزند ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٤٧١)- غلّه: در لغت، بمعنى درآمد حاصل از اجاره خانه و منافع زمين است. اما در عرف، بر گندم و جو و برنج و محصولات زراعتى و مانند آنها اطلاق ميشود و از نظر فقهى گندم و جو و خرما و كشمش را غلات اربعه (غلههاى چهارگانه) مينامند.
(٤٧٢)- گفت: حاصل مصدر است.
(٤٧٣)- نگيرد: تأثير نميكند
(٤٧٤)- أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ. آيه ٤٤ از سوره بقره.
ترجمه: آيا مردم را به نيكى دستور ميدهيد و خود را فراموش ميكنيد.
(٤٧٥)- تنسون: فعل مضارع، جمع مذكر مخاطب، مصدر آن نسيان بكسر اول، فراموش كردن.