شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٢ - حكايت«٣١» از صحبت ياران دمشقم ملالتى پديد آمده بود
______________________________ (٣٨٠)-
|
همىگريختم از مردمان به كوه و به دشت ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف به ردف مركب.
مراد اين است كه چون يكسره مشغول به حق بودم و به ديگرى نميپرداختم از مردمان به كوه و دشت ميگريختم.
(٣٨١)-
|
پاى در زنجير پيش دوستان ... |
مثنوى بر وزن شماره ١٧
مضمون اين بيت، معادل با مثل عربى است كه در جمله كلمات قصار حضرت على (ع) نيز آمده است: الشّدّ بالقدّ و لا مقارنة الضّدّ ترجمه: بستن با بند و زنجير بهتر كه همدمى با ناجنس.
(٣٨٢)- حال تباه: حال زار و وضع بد.
تباه: در پهلوىh ?apat بمعنى ضايعشده و فاسد بكار نيامدنى است.
(٣٨٣)- كابين: فعلا بمعنى مهر و صداق زنان است كه در عقد نكاح معين ميكنند و نكاح، مزاوجت شرعى است. برحسب شرع اسلام، نكاح دائم ممكن است بدون مهر باشد ولى نكاح منقطع مشروط به مهر است. كابين، در ميان ايرانيان هديهاى بوده است كه روز نامزدى يا روز عروسى از طرف شوهر به زن داده ميشد و اين رسم بين ملتهاى قديم ديگر هم رواج داشته است و فعلا هم در ميان برخى از طوايف ايران منجمله كردستان معمول است.
(٣٨٤)- ستيزهروى: خشمگين و تند.
(٣٨٥)-
|
زن بد در سراى مرد نكو: |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٣٨٦)- زينهار: مخفف آن زنهار، اسم تحذير فارسى است بمعنى برحذر باش. معنى اصلى آن در پهلوى بمعنى امن و امان است و مجازا بر عهد و پيمان و اجتناب و امانت و معانى ديگرى استعمال ميشود.
زينهار دادن: بمعنى اعلام خطر دادن است تا شخصى كه به او اعلام شده از خطر بپرهيزد.
و همچنين بمعنى امان دادن هم هست. در قابوسنامه آمده: زينهاردار نبايد زينهارخوار باشد. يعنى امانتدار نبايد امانتخوار باشد همچنين زينهارخوار مجازا در معنى حرامخوار بكار رفته است.
مسعود سعد، زينهار را بمعنى حذر و حمايت و امانت يا مال حرام در يك بيت بكار برده و گفته است:
|
مگذار، زينهار! چو در زينهار تست |
جان مرا به اين فلك زينهارخوار |
|
(٣٨٧)- وَ قِنا عَذابَ النَّارِ\*: ما را اى پروردگار از آتش دوزخ نگاه دار.
مقتبس است از قرآن مجيد.
قنا: مركب است از دو جزء يكى «ق» فعل امر از «وقى، يقى» بمعنى نگهدار. ديگر «نا» ضمير