شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦٤ - حكايت«١٣» درويشى را ضرورتى پيش آمد
السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
ترجمه: دستهاى مرد دزد و زن دزد را ببريد. اين كيفر، نتيجه كسب آنها است و شكنجهاى است از جانب خداوند نيرومند حكيم.
______________________________ (١٥٤)- بحل كردن: يعنى حلال كردن و بخشودن.
(١٥٥)- حد شرع: كيفرى است كه بموجب قرآن مجيد براى برخى از اعمال، معين شده. مجازاتهاى كمتر از حد را تعزير مينامند. جمع حد، حدود است. حد شرعى با گذشت صاحب حق از ميان نميرود.
(١٥٦)- مال وقف: مالى است كه قابل فروش نيست و منافع آن به همه مردم يا اشخاص خاصى اختصاص دارد. جمع وقف، اوقاف است. وقف، يكى از تأسيسات اسلامى است و عمل بسيار مفيدى است. مالكى كه مال خود را وقف ميكند، در اصطلاح، واقف و اشخاص بهرهمند را موقوف عليهم و خود مال را موقوفه و سرپرست آنرا متولى مينامند. سرقت از وقف عام در هنگام ضرورت، حد ندارد زيرا خود سارق از جمله كسانى است كه ميتواند از وقف عام منتفع شود. مالى كه وقف نباشد و حق شخص ديگرى هم به آن تعلق نگيرد ملك طلق (بكسر اول) ناميده ميشود.
(١٥٧)- الفقير لا يملك شيئا و لا يملك. ترجمه: درويش نه مالك چيزى است و نه خود به ملك ديگران درمىآيد. در كشف المحجوب جلابى اين سخن از قول ابو الحسن نورى با اين عبارت نقل شده است: «الصوفى الذى لا يملك و لا يملك». ترجمه چنين است: صوفى كسى است كه هيچچيز در بند وى نيايد و او در بند هيچچيز نشود.
(١٥٨)- جهان بر تو تنگ آمده بود ...: آيا دنيا چنان بر تو تنگ شده بود كه از خانه رفيق خود دزدى كردى؟.
(١٥٩)- خانه دوستان بروب و در دشمنان مكوب: تمثيل.
(١٦٠)- بروب: فعل امر از روفتن.
\* قاعده راجع به ابدال: غالبا فاء ساكن بعد از حرف عله در فعل امر و متفرعات آن بدل به «ب» ميشود. مانند كوفتن، بكوب. تافتن، بتاب. فريفتن، مفريب.
(١٦١)-
|
چون فرومانى بسختى تن بعجز اندر مده .... |
فرد بر وزن شماره ١٤
مفاد شعر چنين است: در هنگام سختى به عجز و ناتوانى روزگار مگذران بلكه در مقام باش كه از دشمنان پوست بركنى و آنانرا از سر راه خود بردارى و از مال دوستان استفاده كنى حتى استفاده از جامه و پوستين آنها بحكم مواسات روا است.