شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤٩ - حكايت«٣» عبد القادر گيلانى را رحمة الله عليه ديدند در حرم كعبه
______________________________ (١٢)- عارفان از عبادت استغفار: يعنى مردم عادى اگر گناه كنند به توبه و پوزش مكلفند اما عارفان، چون ميدانند كه از عهده شكر و عبادت برنمىآيند، عبادت خود را شايان قبول نمىبينند و درخواست آمرزش دارند.
(١٣)- عابدان جزاى طاعت خواهند ... اين قرينه با قرينههاى بعدى متوازن و همسجع است و مراد اين است كه من بنده چون طاعت ندارم در شمار عابدان نيستم و تاجر و بازرگان هم نيستم تا كالا بياورم و بها بستانم، تنها اميدوار به تو هستم. به گدايى آمدهام و بخشش بيعوض ميخواهم.
(١٤)- اصنع بى ما انت اهله و لا تصنع بى ما انا اهله. ترجمه: با من چنان كن كه تو شايسته آنى و با من برحسب شايستگى خودم معامله منما.
(١٥)-
|
گر كشى ور جرم بخشى روى و سر بر آستانم ... |
بيت بر وزن شماره ١٣ با قافيه مردف موصول.
مفاد بيت اين است كه سر بر آستان دارم و هرچه فرمايى بجان ميپذيرم زيرا بنده، مطيع مولا است. ميخواهى گناهم ببخش و ميخواهى به كيفر گناهم بكش.
(١٦)-
|
بر در كعبه سائلى ديدم، ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
(١٧)- سائل: پرسنده، خواهنده، گدا. در اينجا معنى دوم مراد است.
(١٨)- ميگرستى: ميگريست، گريه ميكرد.
(١٩)- خوش: در اينجا بمعنى با حال و از سر سوز.
(٢٠)- قلم عفو كشيدن: كنايه از عفو كردن گناه و محو كردن آن است.
حكايت «٣» عبد القادر گيلانى را رحمة الله عليه ديدند در حرم كعبه ...
(٢١)- عبد القادر گيلانى: كنيهاش ابو محمد، لقبش محى الدين، از اهل گيلان ايران است و بتعريب، او را جيلى گاهى خواندهاند. در اواخر قرن پنجم متولد شد و در سال ٥٦٠ يا ٥٦٢ هجرى وفات يافت.
وى از بزرگان عرفا و متصوفه بوده است. در اصول، پيرو ابى الحسن اشعرى و در فروع، تابع شافعى و احمد بن حنبل است، سلسله قادريه به او نسبت دارد و در نزد صوفيان هند و ترك و عراق صاحب مقامات و كرامات است تا جاييكه قبرش را در بغداد زيارت ميكنند و او را غوث اعظم و جنگى دوست و باز اللّه ميخوانند. در باب عرفان، كتابها نوشته است و غزلهايى عاشقانه دارد.
مسلك صوفيانه قادريه فعلا ميان كردها رايج است و بعضى از اهل اين مسلك، به كارهايى غير عادى از قبيل فروبردن خنجر در تن و فروخوردن شيشه و كارد و امثال آن دست ميزنند.