شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٨ - حكايت«٤٠» يكى را از ملوك كنيزكى چينى آوردند
«محكم» و ثابتقدم.
______________________________ (٧٨٥)- جوسق: بر وزن جوهر، معرب كوشك است و كوشك بمعنى قصر است.
(٧٨٦)- خندق: جمع آن خنادق معرب كندگ بمعنى كنده است. در قديم براى محافظت شهر يا دژ در برابر محاصره دشمنان يا براى پيشگيرى از جريان سيل، پيرامون آن گودالى ژرف ميكندند و از آب، سرشارش ميساختند و روى آنرا با پوشال ميپوشاندند. تعبيه خندق را مسلمانان از صحابى ايرانى، سلمان فارسى (مهيار) آموختند و در جنگ احزاب بوسيله آن، مدينه را محفوظ داشتند و بدين وسيله لشكر قريش، هزيمت يافت از اينروى جنگ احزاب به جنگ خندق مشهور گرديد.
(٧٨٧)- متعوّد: خوىپذير. اسم فاعل از باب تفعل، مصدر آن تعود از ريشه عادت است.
(٧٨٨)- مفاوضه: يعنى گفتگو كردن و در اينجا مجازا عروسى و همبسترى مراد است.
(٧٨٩)-
|
كه من او را افزون از قيمت دادمى: |
يعنى به غلام، بيش از قيمت كنيزك پرداخت ميكردم.
(٧٩٠)-
|
تشنه سوخته بر چشمه حيوان چو رسد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مردف مردّف.
تشنه: در پهلوى تشناك و در اوستايىanhsraT (ترشنا) است. در بعضى لهجهها، بيادگار لهجه اوستايى، ترشنه ميگويند و موازنه آنرا با گرسنه حفظ ميكنند.
(٧٩١)- ملحد: بمعنى بيدين. اسم فاعل از باب افعال. مصدر آن الحاد است. شايد ملحد با مهر بد، روحانى مهرپرستان، رابطه داشته باشد. در دوران تعصبات اسلامى، مانويان و خرميان و دهريان و بطور كلى همه كسانى را كه عقايدى برخلاف ظواهر شرع اظهار ميداشتند ملحد ميخواندند.
(٧٩٢)- خانه خالى: يعنى خانه خلوت.
(٧٩٣)- رمضان: ماه نهم از ماههاى قمرى كه ماه روزه و صوم است. اسم آن مشتق از رمضاء بمعنى ريگ سوزان است.
مراد اين است كه هرگاه نياز شديد در كار باشد و موجبات رفع آن نيز آماده باشد، امكان خوددارى براى بيدينان اندك است چنانكه تشنه چون به چشمه آب زندگى دست يابد از پيل خشمگين، ترس در خود راه نميدهد و مردم بيدين هرگاه گرسنه باشند و در خلوتسراى، طعام يابند از بودن در ماه رمضان انديشناك نميشوند، زيرا مانع اجتماعى يا رادع دينى در پيش پاى خود نمىبينند.
(٧٩٤)- سياه، ترا بخشيدم: يعنى سياه را بتو بخشيدم.