شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٧ - حكايت«٤٠» يكى را از ملوك كنيزكى چينى آوردند
بودهاند ولى معنى لغوى جن «نهفته و پنهان» است از اينروى گاهى جن را بر ساكنان كرات ديگر و گاه بر موجوداتى كه به چشم ديده نميشوند ميتوان اطلاق نمود. اسم جمع جن ميشود:
جنّه. اما «اجنّه» جمع جنين است و استعمال آن بعنوان جمع جن درست نيست.
______________________________ (٧٧٥)- عين القطر: چشمهاى است از ماده دهنى بدبو كه شايد از مشتقات نفت باشد.
نام آن در قرآن مجيد در خلال آيه ١٢ از سوره سبا آمده است: وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ ترجمه: براى او (سليمان) عين القطر سيلآسا روان ساختيم.
(٧٧٦)-
|
تو گويى تا قيامت زشترويى ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
(٧٧٧)- يوسف: در عربى با ضم سين و در فارسى با كسر سين تلفظ ميشود و در جاى خود از او گفتگو خواهد شد.
(٧٧٨)-
|
شخصى نهچنان كريه منظر ... |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مردف.
(٧٧٩)- نعوذ بالله: جمله عربى است يعنى: به خدا پناه ميبريم. «نعوذ»، فعل مضارع متكلم مع الغير است. اين عبارت، معمولا در فارسى براى اظهار تعجب و بيزارى بكار ميرود.
(٧٨٠)- مرداد: مخفف امرداد. در اصل پهلوى «آمرتات» بمعنى بيمرگ و جاودان است. نام پنجمين ماه سال شمسى مقارن با برج اسد و هفتمين روز آن ماه است و نيز نام يكى از امشاسپندان هفتگانه است كه در جهان معنوى جزاى اعمال آدميان و در جهان خاكى پرورش گياهان باو سپرده شده است. در اين مصراع، مردار و مرداد نوعى جناس است.
(٧٨١)- نفس، طالب و شهوت، غالب: دو قرينه مسجوع است و مراد اين است كه نفس وى جوياى چنين لذتى بود و شهوت بر دو قوه ديگر نفس كه، قوه عاقله و قوه غضبيه باشد غلبه داشت.
(٧٨٢)- ميان مهرش و مهرش جناس ناقص است و مراد از مهر برداشتن، عروسى كردن با دوشيزه است.
(٧٨٣)- ماجرا: آنچه جريان داشت و اتفاق افتاد. تركيبى است عربى مركب از «ما» اسم موصول و «جرى» فعل ماضى عربى. چند عبارت ديگر مشابه به اين تركيب در فارسى استعمال ميشود. «ما حصل»، بمعنى محصول. «ما وقع»، بمعنى واقعه «ما حضر»، بمعنى چيز حاضر و آماده. «ما ترك» بمعنى ميراث و آنچه از ميت بجاى مانده. حرف آخر اين تركيبات، در فارسى ساكن است و در تركيب ماجرى «يا» را بصورت الف مينويسند و از اينجهت ماجرا، نظير تمنا و تقاضا و تقلا و تبرا است.
(٧٨٤)- استوار: بمعنى محكم و در اينجا قيد وصفى است. ريشه آنrabtsE بمعنى