شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٦ - حكايت«٢٣» يكى از بندگان عمروليث گريخته بود
|
يا اعدل النّاس الّا فى معاملتى |
فيك الخصام و انت الخصم و الحكم |
|
ترجمه: اى كسى كه، نسبت به همه مردم از همهكس عادلترى جز در معامله من كه شكايت از تو دارم و دعوى پيش تو مىآرم. داور تويى و بهرچه خواهى حكم ميكنى.
______________________________ (٥٩٣)-
|
همچنان در فكر آن بيتم كه گفت ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف.
(٥٩٤)- نيل: مراد از درياى نيل شط نيل است كه در مصر جارى است. و مجازا از باب پرآبى، بر آن در اينجا اطلاق دريا شده است.
(٥٩٥)- مور و فيل: مور، بعنوان نمودار كوچكترين موجودات و فيل، بعنوان نمودار بزرگترين حيوانات در ادب فارسى بكار رفته است و بيت دوم متضمن تمثيل است.
حكايت «٢٣» يكى از بندگان عمروليث گريخته بود ...
(٥٩٦)- عمروليث: (عمرو، پسر ليث) دومين پادشاه صفارى است كه از ٢٦٥ تا ٢٨٩ بر سيستان حكومت داشت و بدست اسماعيل سامانى اسير شد و به بغداد اعزام گرديد و در آنجا بقتل رسيد. «واو» عمرو، معدوله است و به تلفظ درنمىآيد و در نصب، براى عمرو «واو» معدوله نمىآورند زيرا عمر كه غيرمنصرف است تنوين نصب نميگيرد و از عمرو مشخص است. اضافه عمرو به ليث، اضافه بنوت است.
(٥٩٧)-
|
هرچه رود بر سرم چون تو پسندى رواست ... |
قطعه بر وزن شماره ٢٠ با قافيه مردف به ردف مركب.
(٥٩٨)- قصاص: عبارت است از كشتن يا شكنجه دادن بعنوان انتقام از عمل مشابهى كه در گذشته انجام شده باشد. حكم قصاص در تورات آمده و در قرآن مجيد آيههاى ١٧٨ و ١٧٩ از سوره بقره و آيه ٤٥ از سوره مائده مربوط به قصاص است.
(٥٩٩)- به صدقات گور پدر آزاد كن: يعنى او را بعنوان صدقه و بذل خيرات بنام پدر درگذشته خويش از بندگى و انتقام آزاد ساز.
(٦٠٠)-
|
چو كردى با كلوخانداز پيكار ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
(٦٠١)- كلوخ: تودهاى از گل خشكيده.
(٦٠٢)- پيكار: جنگ و شايد جنگ پيدار باشد.
(٦٠٣)- آماج: نشانه تير است و در تركى هم آماچ ميگويند، لكن لفظ تركى مأخوذ از فارسى است.
كاندر آماجش نشستى: يعنى اگر حذر نكنى نشانه تير دشمن خواهى شد.