شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٠ - حكايت«١٩» آوردهاند كه نوشيروان عادل را در شكارگاهى صيدى كباب مىكردند
______________________________ (٥٤٢)- واقعهها در پيش است و دشمنان از پس: در اين عبارت، صنعت تضاد به كار رفته است.
(٥٤٣)- مبادا: در اصل «مبوادا» بوده است. فعل نهى الزامى است و الف آخر آن الف اطلاق است و حذف آن روا است. در زبان معمول، مبادا در مورد حادثه قابل حذر به كار ميرود مثلا ميگويند: براى روز مبادا اندوختهاى بايد.
(٥٤٤)-
|
اگر گنجى كنى بر عاميان بخش ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
(٥٤٥)- عاميان: عموم مردم يا مردم عادى.
(٥٤٦)- جو و برنج: در اينجا مقدارى است كه باندازه يك برنج يا جو متوسط باشد.
در اصطلاح صرافى قديم و همچنين در اصطلاح مالكيت، هر قطعه زمين يا دينار به ششدانگ تقسيم ميشود و هردانگ به شانزده شعير منقسم ميگردد و شعير، عربى جو است. ريشه جو در پهلوىanaY بمعنى گندم ميباشد. ضمنا بايد دانست كه گندم هم يكى از واحدهاى وزن بوده زيرا سير را به ١٦ مثقال و مثقال را به ٢٤ نخود و نخود را به چهار گندم تقسيم ميكردند.
(٥٤٧)- زجر: شكنجه. مراد از زجر فرمودن، در اينجا، ملامت كردن است.
(٥٤٨)-
|
قارون هلاك شد كه چهل خانه گنج داشت ... |
بيت بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف مركب.
مصراع اول اشاره است به داستان قارون كه در قرآن مجيد سوره قصص، آيه ٧٦ مذكور است:
وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ ترجمه: به قارون آنقدر گنج داديم كه حمل كليدهاى آن بر گروهى خاص از افراد نيرومند گران مىآمد. در همين سوره عاقبت كار او بيان شده:
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ اين داستان بصورت ديگرى در تورات آمده و قهرمان داستان را تورات «كورا» يا «كورح» ناميده است. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله قارون).
حكايت «١٩» آوردهاند كه نوشيروان عادل را در شكارگاهى صيدى كباب مىكردند ...
(٥٤٩)- عادل: صفت عربى و ترجمه دادگر است كه لقب انوشيروان بوده.
بموجب نقل تاريخ بلعمى و غرر اخبار ملوك الفرس ثعالبى، پيغمبر اكرم فرموده است:
ولدت فى زمن الملك العادل
(٥٥٠)- كباب: لفظ عربى است بمعنى گوشت بريان شده.
(٥٥١)- روستا: ريشه پهلوى آن «رستا» است بمعنى ده، معرب آن رستاق و جمع عربى