شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٢ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
آن مستحق بكسر حاء، بمعنى مستوجب و داراى حق است و در مشهور، بصورت اسم مفعول با فتح حاء تلفظ ميشود.
______________________________ (٤٥٦)- مختصر: اسم مفعول از اختصار، مأخوذ از اختصر الكلام، يعنى: سخن را كوتاه كرد. در اينجا مختصر، مجازا در معنى جزئى و اندك استعمال شده است.
(٤٥٧)- درگذشت: در اينجا بمعنى تجاوز كرد، بالا گرفت، پيش رفت.
(٤٥٨)- نجم: ستاره. جمع آن نجوم و انجم. قدما بعضى ستارگان از قبيل زهره را سعد، مشعر بر نيكبختى و برخى از كواكب از قبيل زحل را نحس ميپنداشتند. تعداد ستارگان سعد به ده عدد ميرسيد.
(٤٥٩)- اوج: بالاترين نقطه دايره است. نقطه مقابل آنرا حضيض مينامند.
(٤٦٠)- مقرب: نزديك، نزديكشده، اسم مفعول از تقريب.
(٤٦١)- مشار اليه بالبنان: انگشتنما.
بنان: بمعنى سرانگشت است.
مشار اليه: اسم مفعول عربى متعدى با حرف جر «الى» و مصدرش اشاره است، در بعضى نسخهها عبارت «بالبنان» نيامده.
\* قاعده راجع به اسم مفعول عربى كه با حرف جر تركيب شود: بطور كلى در اين نوع تركيبات، ضمير مجرور برحسب نوع و عدد موصوف، صرف ميشود. مثلا در مؤنث ميگوييم:
«مشار اليها»، در جمع مذكر ميگوييم: مشار اليهم. از اين قبيل است معظم له و مأسوف عليه.
(٤٦٢)- معتمد عليه: با فتح چهارم، اسم مفعول از اعتماد. متعدى بواسطه على.
رويهم بمعنى مورد اعتماد و قابل اطمينان.
(٤٦٣)-
|
منشين روترش از گردش ايام كه صبر ... |
فرد بر وزن شماره ١٥.
نظير:
|
الصّبر مثل اسمه فى كلّ نائبة |
لكن عواقبه احلى من العسل |
|
ترجمه: صبر مانند همنام خود (صبر زرد) تلخ است ولى عاقبت آن، از انگبين شيرينتر خواهد بود.
(٤٦٤)-
|
ز كار بسته مينديش و دل شكسته مدار ... |
فرد بر وزن شماره ١٢.
(٤٦٥)- مدار: فعل نهى داشتن و در اينجا در معنى خاصى استعمال شده كه مانند گردانيدن داراى دو مفعول است. دل، مفعول اول و شكسته مفعول دوم و مفعول اسنادى آن است.
(٤٦٦)- كه آب چشمه حيوان ...
اين مصراع در مقام بيان علت مصراع اول است و اشاره است به وجود آب حيوان