شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧١ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
رسيدگى بوضع غلامان و خدمتگزاران خاص خليفه) و ديوان المظالم (براى رسيدگى به شكايات) و ديوان النفقات و ديگر ديوانها تأسيس گرديد. گاهى تعداد ديوانها كم ميشد و زمانى، يك ديوان به چند ديوان جزء منقسم ميگشت. گاهى هم نام ديوانها تغيير مييافت چنانكه ديوان الجند بنام ديوان الجيش ناميده شد و چون خلفاى عباسى به تشكيل دو سپاه متمايز، يكى ترك و يكى ديلم، دست زدند، ديوان الجيش را ديوان الجيشين ناميدند. در تشكيلات ديوانى خلفاء فاطمى، ديوان رسائل تغيير نام داد و به ديوان الانشاء موسوم گرديد.
در سازمانهاى حكومت ايرانى، ديوان خراج، ديوان رسائل يا انشاء، ديوان بريد، ديوان مظالم و ديوان عرض وجود داشت. بعلاوه از زمان سلجوقيان برتر از همه ديوانها، دستگاه ادارى ديگرى بنام ديوان اعلى تأسيس يافت كه بر همه ديوانها ناظر بود. متصدى اين ديوان را «صاحبديوان» (بصورت تركيبى) ميناميدند. در زمان سلطان محمود، هنگام وزارت اسفراينى، يكبار، ديوان، فارسى شد و پس از مدتى اندك، احمد بن حسن ميمندى، ديوان را به عربى بازگرداند. فعلا در تشكيلات ادارى ايران، ديوان محاسبات و ديوان كشور، داراى عنوان قانونى است و به پيروى از دورههاى گذشته، شغل ديوانى، مرادف با شغل ادارى استعمال ميشود. بعلاوه، مجموعه اشعار يك شاعر را، ديوان ميخوانيم و به نيمكتى كه تشك و تكيهگاه داشته باشد، نام ديوان ميدهيم. در عربى، از ديوان، لفظ تدوين، اشتقاق يافته و اين مصدر با اسم مفعول آن (مدون) در زبان فعلى فارسى استعمال ميشود.
بهرحال، مراد از صاحبديوان در اينجا بهاء الدين محمد جوينى يا پسر وى خواجه شمس الدين محمد بن محمد جوينى برادر علاء الدين عطا ملك جوينى، نويسنده تاريخ جهانگشاى جوينى است.
بهاء الدين و شمس الدين هردو از ممدوحان شيخ اجل سعدى شيرازى بودهاند.
______________________________ (٤٥٢)- سابقه: پيشينه، وضع گذشته. جمع آن سوابق.
(٤٥٣)- صورت حال: شرححال، چگونگى احوال.
(٤٥٤)- اهليت: شايستگى. مركب از اهل و ادات مصدرى.
\* قاعده راجع به مصدر عربى با افزودن «ياء و تاء» مربوط: در زبان عربى معمول است كه به بعضى اسمها و صفتها «ياء» و «تاء» مربوط اضافه ميكنند و نوعى مصدر يا اسم معنى ميسازند از قبيل: كليت، شخصيت، اهليت، اولويت، حيوانيت. گويا اين استعمال، بوسيله كتب فلسفى كه از يونانى يا سريانى ترجمه شده، رايج گرديده باشد. اين استعمال، در زبان فارسى شيوع بيشترى يافته است و الفاظى از قبيل: موجوديت و قاطعيت و نظاير آن زياد بكار ميرود. اما افزودن اين ادات به اسمهايى جايز است كه با افزايش آن تغييرى در معنا حاصل شود. با اين ملاك، بكار بردن الفاظى از قبيل: وضعيت و موقعيت، درست نيست.
(٤٥٥)- استحقاق: مصدر باب استفعال بمعنى سزاوار بودن، حق داشتن. اسم فاعل